اردوی تابستانی ریژاو 2016 آلمان قسمت دوم

کوردانه: طاهره خرمی: بیندگان و شنوندگان کوردانه، برنامه اردوی تابستانی ریژاو 2016 آلمان در سه قسمت تهیه شده است. حال توجه شما را به دومین قسمت این برنامه جلب می کنیم.

کوردانه: طاهره خرمی: بیندگان و شنوندگان کوردانه، برنامه اردوی تابستانی ریژاو 2016 آلمان در دو قسمت تهیه شده است. حال توجه شما را به اولین قسمت این برنامه جلب می کنیم.




https://www.youtube.com/watch?v=58zTF6t4hww

آقای عرفان قانعی فرد و شیوه ای که برای مطرح کردن خود دارد، محمد رضا اسکندری



کردانه: محمدرضا اسکندری: در آخرین مصاحبه ای که با دکتر انتصار داشتم خیلی از آن سئوالات که مردم در رابطه با قانعی فرد داشتند را از ایشان پرسیدم. من از دکتر انتصار سئوال کردم که آقای قانعی فرد می گوید که شاکرد شما در دانشگاه آلاباما برای گرفتن دکترای تاریخ است. دکتر انتصار گفت که آقای قانعی فرد در دانشگاه آلاباما دانشجو نیست و من هم فقط رابطه شخصی که با همه دارم با وی دارم و من استاد وی برای گرفتن دکترای تاریخ نیستم.

برای اینکه بتوانم برای شما خواننده محترم دررابطه با آقای عرفان قانعی فرد راحتر بگویم بهتردانستم که از آنجا شروع کنم که چگونه با وی آشنا شدم و در عین حال در رابطه با سئوالهای فراوانی که در مورد ایشان وجود دارد توضیحاتی ارائه دهم( البته ناگفته نماند که تا به حال چندین بار تلاش نموده ام که در یک مصاحبه پاسخ های آنها را از زبان خودش بشنوم ولی متاسفانه آقای قانعی فرد هر بار به بهانه ای حاضر نشد که صحبت کند ) حال تلاش خواهم کرد بعضی از مسائل را در حد توان برای دوستان روشن نمایم.


آشنائی من با آقای قانعی فرد بر می گردد به سالهای که من تازه رادیو ژیار را در رادیو زمانه راه اندازی کرده بودم. با توجه به جا باز کردن این رسانه در بین مردم کرد و ایران، آقای قانعی فرد با من تماس گرفت و دوست داشت که با ما همکاری نماید. پس از رد و بدل شدن چند ایمیل ، ایشان به من گفت که می خواهد که رادیو ژیار را کمک نماید چون ژیار در این زمان کوتاه خوب توانسته کار کند و جای خالی یک رسانه حرفه ای کردی غیر حزبی که خالی بوده است را پر نماید. ما هم همانگونه که دست کمک هیچ کسی را رد نمی کردیم از پیشنهاد وی خوشحال شدیم. در این رابطه وی حتی به هلند آمد و چند روز هم مهمان من بود و حتی در ملاقات ما با آقای جامی مسئول آن روز رادیو زمانه هم شرکت نمود.
اولین کمکی که ایشان به رادیو ژیار کرد این بود که چون بیشترین ارتباط و یا تلفن و ایمیل از رهبران سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کرد و ایران را داشت آنها را در اختیار ژیار هم قرار داد. در این رابطه نکته جالب آن بود که تلفن کسی نبود که من بگویم و او نداشته باشد به همین خاطر بیشترین امکان ارتباط با افراد را من با کمک او بدست آوردم. در ضمن در همان زمان وی هر وقت مطلبی و یا چیزی به ذهنش می رسید برای من ایمیل می کرد و من روی آن کار می کردم و در وبلاگ ژیار در زمانه و سایت زمانه قرار می دادم. خودش هم بعضی اوقات پیشنهاد مصاحبه با خودش می داد و پس از تنظیم و ویرایش آن را برایم ارسال می کرد و من آن را در ژیار و یا زمانه پبلیش می کردم.
پس از مدتی وی به من گفت که می تواند از مام جلال طالبانی برای راه اندازی یک رسانه مستقل کردی به جای ژیار کمک دریافت کنیم. ولی این قول وی در حد حرف ماند و تا این لحظه خبری از کمک مالی نشد.
رابطه ما تا آنجا پیش رفت زمانی که من می خواستم در رابطه با جمهوری کردستان درژیار شروع به کار کنم، پس از شنیدن این طرح در مرحله اول تلاش زیادی کرد که نام پروژه جمهوری کردستان نباشد! و نام جمهوری مهاباد برای آن انتخاب شود. چون در آن زمان من فکر می کردم سونیتی ندارد و منظور او این است که جمهوری کردستان در شهر مهاباد تاسیس و پایه گذاری شده و تمام کردستان را در بر نگرفته است پس با نام سایه های جمهوری مهاباد مخالفتی نکردم. من نام تعدادی را برای مصاحبه انتخاب کرده بودم که وی علاوه بر نفراتی که خودم انتخاب کرده بودم نام آقایان دکتر مهرآسا از امریکا ، دکتر مرادی در فرانسه، دکتر انتصار و خودش را پیشنهاد نمود. من نفراتی پیشنهادی وی را قبول نمودم و با آنها هم غیر از یک نفر مصاحبه کردم تا اینکه نوبت به مصاحبه با خودش رسید.
مصاحبه با خودش را من و کاک اسد در استودیو زمانه انجام دادیم که بیش از یک ساعت و نیم طول کشید. در طول مصاحبه متوجه شدم که پاسخ های آقای قانعی فرد با اصول روزنامه نگاری (بی طرفی، صحت و سندیت)هیچ نسبتی ندارد. وی در این مصاحبه به شدت تلاش می کرد که چهره رهبران جمهوری کردستان بخصوص شهید قاضی محمد و ژنرال بارزانی را با استناد به مدارک ساواک، استخبارات عراق و سازمانهای جاسوسی دیگر کشورها و نقل قول کردن از این و آن مخدوش جلوه دهد. من هم گذاشتم تا آخر حرفهایش را بزند و پس از پایان مصاحبه به وی گفتم دوست گرامی من این مصاحبه را در سایت رادیو ژیار پبلیش نخواهم کرد مگر اینکه اسناد و مدارک ادعاهایت را برایم بفرستی تا به همراه مصاحبه منتشر نمایم . وی سریع با حالت عصبانی گفت تو نمی توانی این کار را بکنی من به جامی (که آن موقع رئیس زمانه بود )شکایت خواهم کرد. من هم در جواب گفتم هر کاری از دست شما بر می آید برو و انجام بده . در ضمن آقای جامی خوب می داند که من برای زمانه کار نمی کنم و ژیار یک نهاد مستقل است که با قراردادی که ما با او بسته ایم فقط از امکانات ظبط و پخش استفاده می کنیم و کار ما کاملا افتخاری است. من خوب می دانستم که او تلاش خواهد کرد که علیه ما کار کند.
پس از این موضوع و اعتراض های آقای قانعی فرد، آقای حسین علوی که آمده بود تا با هر شیوه ای که شده جای جامی را بگیرد زمانی که قسمت چهارم مصاحبه در رابطه با جمهوری کردستان که با دکتر گلمراد مرادی بود می خواستم پبلیش کنم با آوردن دلیل آبکی و بی اساس و با بهانه اینکه این مطالب شما بوی تجزیه طلبی می دهد ! از من خواست که خیلی از مطالب مصاحبه را سانسور کنم تا در زمانه و وبلاگ ژیار امکان انتشار داشته باشد. من به این آقای کمونیست دیروز که تا آخرین روزها در افغانستان مسئول رادیو حزب توده بوده است و حال بوی تجزیه طلبی از مطالب من حس کرده بود گفتم شما را به خیر و ما را به سلامت من این مطلب را در اخبار روز پبلیش می کنم و این کار را هم کردم.
پس از این برخورد ، یک روز آقای قانعی فرد به ایمیل من( که هنوز هم آنها را نگه داشته ام ) بیش از 15 مطلب برایم فرستاد تا من هر هفته یکی را در ژیارپبلیش کنم. وقتی که آنها را خواندم دیدم که بیشتر آنها مطالبی هستند که چندین سال پیش چاپ کرده و یا به سرو ته آنها را چیزهای جدیدی اضافه کرده است و حال می خواهد دوباره از طریق ژیار پبلیش شود. در ایمیلی به وی نوشتم که ما در ژیار مطلبی که قبلا پبلیش شده است کار نمی کنیم که وی از این جواب هم ناراحت شد.
تا اینکه ما با زمانه مشکل پیدا کردیم. بنا به گفته مسئولین آن وقت زمانه، دولت ایران به دولت هلند نسبت به بودن رادیو ژیار در زمانه اعتراض کرده بود و از آنها خواسته بودند که صدای ژیار را قطع کنند. در همین رابطه آقای حسین علوی در آن زمان به من گفت که قسمت صوتی رادیوی ژیار قطع می شود و ما فقط می توانیم با زبان فارسی مطلب نوشتاری در وبلاگ قرار دهیم. ولی من این درخواست را رد کردم و گفتم من فقط وقتی بخش گفتاری و آنهم کردی ژیار فعال باشد کار نوشتاری فارسی هم می کنم. به همین خاطر وبلاگ ژیار پس از آن زمان دیگر به روز نشد و در واقع بدون انعکاس خارجی و در سکوت تعطیل شد که بخش زیادی از زحمت فراهم نمودن شرایط تعطیلی آن را باید مدیون زیرآب زنی ها و جوسازی های آقای قانعی فرد دانست. وقایع بعدی هم موید همین موضوع بود زیرا آقای قانعی فرد از شرایطی که پیش امده بود می خواست به نفع خود و ضربه زدن به کار چند ساله ما استفاده و از آن نمد کلاهی برای خود بدوزد. در نامه ای که من برای آقای قانعی فرد و مسئول زمانه نوشتم این حرکت غیر مسئولانه آقای قانعی فرد را محکوم کردم و نوشتم که وبلاگ ژیار طبق قرار دادی که با آقای جامی بسته شده است متعلق به من است و قانعی فرد چه حقی دارد که مطالب قدیمی خود را که چند سال پیش پبلیش کرده است حال به اسم مطلب جدید در وبلاگ ژیار پبلیش می کند؟ آن هم مطلبی که ربطی به کردستان ندارد. با این اعتراض خوشبختانه مسئول جدید زمانه این مسئله را قبول نمود و پس از ان دیگر در وبلاگ ژیار مطلبی پبلیش نشد.
ماجرای ترجمه کتاب زندگی جلال طالبانی از فارسی به زبان کردی سورانی
روزی آقای قانعی فرد از من خواست اگر یک مترجم کردی سورانی را می شناسم برای ترجمه کتاب زندگی جلال طالبانی به وی معرفی کنم. من هم از دوستم آقای اسد سلامی که آن زمان کارهای ژیار را با هم و بصورت افتخاری پیش می بریدم خواستم که کتاب جلال طالبانی را به کردی سورانی ترجمه کند.
پس از آمدن قانعی فرد به هلند قرارشد که آقای قانعی فرد به همان اندازه که پول برای ترجمه کتاب ازانگلیسی به زبان عربی داده است به کاک اسد برای ترجمه سورانی هم بدهد. کاک اسد از طریق ایمیل هر ماه بخشهایی از کتاب را به فارسی دریافت می کرد و آن را ترجمه می کرد. پس از اینکه نصف کتاب ترجمه شد آقای قانعی فرد گفت که برای ترجمه عربی 4 هزار دلار پول داده است و به کاک اسد هم 4 هزار دلار خواهد داد. پس از اینکه بیش از نصف کتاب ترجمه شد او فقط هزار دلار به وی داده بود. پس از اینکه ترجمه تمام شد و تازه مسئولین اتحادیه میهنی پی برده بودند اگر کتاب با این شیوه که قانعی فرد نوشته به به کردی چاپ شود چه مشکلی برای آنها با پارتی و مردم کردستان درست خواهد کرد تصمیم گرفتند که هم در ترجمه فارسی و هم در ترجمه کردی تغیراتی بدهند و باز کار کاک اسد چند برابر شد. کاک اسد یک بار دیگر مجبور شد تمام آن قسمت ها که علیه بارزانی و مسائل دیگر بود را دست کاری کند و در ان زمان هزار دلار دیگرازعرفان دریافت نمود.
پس از مدتی قانعی فرد وقتی که قرار بود 2 هزار دلاردیگر را برای کاک اسد بفرستد به وی زنگ زد وگفت که شما باید قسمت های دیگری را دوباره دستکاری و از نو ترجمه کنید و ویرایش کنید. کاک اسد گفت من مترجم هستم نه ویراشگر! این نشد کار که هر بار متن اصلی را تغیر می دهید من باید از نویک متن جدید را ترجمه کنم. در ضمن شما قرار بود که پول ترجمه را برایم بفرستی که نفرستادی و تازه حالا می خواهید کتاب را هم ویرایش کنم. پس از سر باز زدن قانعی فرد از دادن پولش، کاک اسد با تماس تلفنی با با آقای ناظم دباغ نماینده آقای طالبانی در تهران مسئله را مطرح نمود وی گفت که دکتر فواد مسئول چاپ کتاب است . پس از تماس اسد با دفتر دکتر فواد آنها گفتند که برای ترجمه سورانی کتاب 6 هزار دلار پول به آقای قانعی فرد پرداخت کرده اند. این در حالی است که تا به امروز کاک اسد فقط دو هزار دلار دریافت کرده و خبری از الباقی پول پرداخت شده به آقای قانعی فرد از سوی حزب اتحادیه میهنی نیست!
ماجرای سایت کردستان امروز
پس از اینکه قانعی فرد نتواست ژیار و کردانه را قانع کند که در خدمت خط فکری خودش باشد وی به دنبال درست کردن یک سایت بود. زمانی که ما ژیار را درست کرده بودیم وی پیشنهاد داد که نام آن بهتر است کردستان امروز باشد که ما قبول نکردیم.
با درست شدن سایت کردستان امروز ما شاهد این بودیم که این سایت بیشتر تلاش می کرد که آقای قانعی فرد و کتاب های وی را معرفی و به مردم بشناساند.
احساس من این بود که این سایت مال ایشان است و درهمین رابطه از وی خواستم که مصاحبه ای داشته باشیم که متاسفانه قبول نکرد.
شیوه کار و خط فکری این سایت از نظر من همانند خط فکری آقای قانعی فرد است. در اولین روزهای شروع بکار سایت کردستان امروز پاشیدن خاک بر چشم مردم کرد بخصوص شهدائی 19 اردیبهشت، شهید کمانگر و دوستانش بود . من تلاش کردم که با وی مصاحبه ای در این رابطه انجام دهم اما وی با بهانه اینکه مریض است و برای معالجه به لبنان می رود از مصاحبه سر باز زد.
من در این شک ندارم که اگر سایت کردستان امروز مال وی نباشد حداقل از خط دهندگان اصلی آن می باشد. چون این سایت برای تبلیغ خط فکری وی و کتابهایش باز شده است.
کردها به خاطر باسواد بودنم با من مخالف هستند؟
زمانی که وی با من ارتباط داشت، برخی از حرف هایی را که می زد قبول داشتم مگر اینکه خلاف آن برایم ثابت شود. بخصوص در رابطه با خیلی از کارها و نوشته های قانعی فرد من ایمیلهای زیادی از داخل و خارج دریافت می کردم که همه از من می خواستند که مواظب خودم باشم بخصوص در ارتباط با ایشان. ولی احساس من این بود چون وی فردی زرنگ و توانمند است مورد بی مهری و شاید هم حسادت قرار می گیرد که اینگونه در مورد او بدگویی می شود .
در همان ایام یکبار که ساعت از 11 شب گذشته بود به من زنگ زد در حالتی که گریه می کرد و با حالت زاری می گفت این مردم کرد چه از جان من می خواهند و چرا اینقدر علیه من مطلب می نویسند . من پس از شنیدن حرف های او مطلبی را نوشتم و آن مطلب با توجه به آن بود که فکر می کردم تمام حرف های که دیگران می زنند بر مبنای هیچ سندی نیست. وی درآن شب به من قول داد که درآینده بسیار نزدیک از اسناد و مدارکی که مردم کرد در مورد او شک دارند عکس بگیرد و در یک وبلاگ پبلیش کند. سئوالاتی که مردم کرد از وی کرده بودند در رابطه با مدرک دکتری ، درس خواندن در دانشگاه آلاباما و شاگردی استاد انتصار در رشته تاریخ، ترجمه کتاب مافیای قدرت دکترانتصار که گویا آقای قانعی فرد با کمی دستکاری ترجمه فردی دیگر آن را به نام خود چاپ نموده و...وی گفت که در رابطه با مدارک دکترا و و سایر سئوالهای مردم وبلاگی درست خواهد کرد و برای یک بار هم شده آن ابهامات را روشن خواهد کرد.
از آن شب و نوشتن مطلب من چند سالی است که می گذرد ولی خبری از کاری که قول داده بود نشد. چند بار از وی خواستم که به قولی که داده عمل کند و هر بار وعده سر خرمن می داد. تا اینکه من در آخرین مصاحبه ای که با دکتر انتصار داشتم خیلی از آن سئوالات که مردم داشتند را از ایشان پرسیدم. من از دکتر انتصار سئوال کردم که آقای قانعی فرد می گوید که شاکرد شما در دانشگاه آلاباما برای گرفتن دکترای تاریخ است. دکتر انتصار به من گفت که آقای قانعی فرد در دانشگاه آلاباما دانشجو نیست و من هم فقط رابطه شخصی که با همه دارم با وی دارم و من استاد وی برای گرفتن دکترای تاریخ نیستم. من از دکتر انتصار در رابطه با ترجمه کتاب مافیای قدرت که شخصی بنام بلخانکلو می گوید که با شما برای ترجمه اش تماس گرفته است و شما هم اوکی آن را به وی داده ای سئوال نمودم. دکتر انتصار گفت آری من نام او را به یاد ندارم ولی یک نفر از تهران قبل از اینکه قانعی فرد این کتاب را ترجمه کند به من زنگ زد و من هم اوکی ترجمه آن را به وی دادم ولی وی دیگر با من تماس نگرفت و دیگر هیچ خبری از وی نشنیدم.
وقتی که حرف های دکتر انتصار را شنیدم دچار شوک شدم. چون آقای قانعی فرد به خودم چندین بار گفته بود که در دانشگاه الابامای جنوبی درس می خواند و استاد راهنمای وی دکتر انتصار است و تمام پول و هزینه سفرهای او را دانشگاه پرداخت می کند و حتی یک سال قبل از این (زمانی که شش ماه در انگلیس بود) به من گفت که در حال گذراندن یک دوره تخصصی در دانشگاه لندن در رابطه با مسئله سازمانهای جاسوسی است!
پس از گفتگوی آن شب من با دکتر انتصار و پرسیدن آن سئوالات ، آقای قانعی فرد با من تماس گرفت و با حالتی عصبانی به من گفت شما چه حقی داشتی که این سئوالات را از دکتر انتصار پرسیدی. من هم گفتم من روزنامه نگار هستم و آزادم که هر سئوالی را بکنم. مگر یک سال پیش قرار نبود که شما با درست کردن یک وبلاگ به تهمت ها و سئوالات و شبهات مردم کرد پاسخ دهید؟ وقتی تو به من می گوئید که شاگرد استاد انتصار هستید و معلوم می شود نیستی حال این شما هستید که باید پاسخ بدهید چرا دروغ گفتی؟ و یا چرا وقتی که بلخانکلو اول برای ترجمه از انتصار اجازه گرفته شما پس از وی این کار را کردی ؟ و یا وقتی که دانشجو در آمریکا نیستی و به من می گوئید هزینه سفرهایت را دانشگاه می دهد دروغ به من می گوئی؟ این کار چه معنی دارد پس لابد ادعاهای دیگرت هم مانند همین ها دروغ هاست ؟
تهدید دانستن اصلاح طلبان کرد و مزدورخواندن آنها
آقای قانعی فرد همیشه اصلاح طلبان کرد را از بالا تا پایین به عنوان نوکر و مزدور رژیم می شناخت. این در حالی است که اولین قدم های او برای ورود به عرصه عمومی و رسانه ای از دو هفته نامه سیروان برداشته شد که در آن زمان توسط اصلاح طلبان کرد منتشر می شد علاوه بر این دشمنی تمام عیاری هم با فعالین مدنی، حقوق بشری بخصوص سازمان حقوق بشر کردستان داشت. وی همیشه می گفت که همه اینها فقط به دنبال مسئله شخصی خودشان هستند. اعتقاد وی این بود که اصلاح طلبان کرد جنایتکاران دیروز هستند و حال برای ماندن در قدرت با این شیوه تلاش می کنند و فعالین مدنی ، زنان و حقوق بشر نیز به فکر این هستند چند بار دستگیر و نام آنها در مطبوعات و میدیا خارج بیاید و بعد فرار کنند و پناهندگی بگیرند این در حالی است که با اکثر این افراد سابقه دوستی و مراودت داشت.
برای بعضی شاید این سئوال پیش بیاید که چرا من این مسائل را زودتر مطرح نکرده ام. من فکر می کنم که مسائل افراد به خود آنها ارتباط دارد و تا زمانی برای من همه چیز روشن نشود به هیچ عنوان مطلبی نخواهم نوشت و یک مسئله دیگر که حتی با اکره این مطلب را نوشته ام این است که آقای قانعی فرد دوست دارد به هر شیوه ای که شده مردم کرد را تحریک کند که علیه وی مطلب بنویسند و ظاهر قضیه نشان می دهد که حتی از نوشته هایی که علیه او پبلیش می شود خوشحال هم می شود( شاید هم در جایی بعنوان سند مظلومیت و اثبات حقانیت و یا برای چانه زنی در قیمت ارائه می دهد! والله اعلم) به همین خاطر حتی حالا هم که این کلمات را بر روی کاغذ می نویسم باز هم اکراه دارم.
امیدوارم آقای قانعی فرد اگر هوش و ذکاوتی دارد آن را در جهت درستی مورد استفاده قرار دهد. خدای مردم کرد هم بزرگ است و بقول ما کردها خدا از سلطان محمود بزرگتر است. این حکومت استبدای روزی خواهد رفت و همه اسرار برای مردم روشن خواهد شد. امیدوارم که من اشتباه کرده باشم و حق با آقای دکتر قانعی فرد باشد که همه این سیاه بازی ها را بر اساس تشخیص فردی انجام داده باشند و نه از روی وظیفه سازمانی و یا ....

آیا زمان مرگ دروغ های ما نرسیده است

  • آیا زمان مرگ دروغ های ما نرسیده است



آیا زمان مرگ دروغ های ما نرسیده است


محمدرضا اسکندری: کاک محمدصدیق من و همه ملت روژهلات کوردستان بخصوص آنهائی که با نامهای مختلفی حزبی و غیر حزبی، سیاسی، مدنی روزنامه نگاری در جهان و کوردستان شناخته شده اند از شما شرمنده ایم و هر آنچه خودت صلاح می دانید آنجام بده. اما این را بدان که آینده ما را که با نامهای مختلف  فقط خالی بندی کرده ایم و یک میلیون که چه عرض کنم صد نفر هم عضو که به ایران سفر نکند نداشته ایم که از شما حمایت کنیم  و فقط نیرویی داشته ایم که همواره آماده شرکت در جش و رقص بوده اند  و جرائت شرکت در اکسیونی اعتراضی به خاطر رفتن به ایران و گرفتن حمام آفتاب نداشته اند رسوا خواهد 





محمدرضا اسکندری: اگر چه 25 روز است که از اعتصاب محمدصدیق کبودوند، فعال حقوق بشر و بنیانگذار سازمان حقوق بشر کوردستان که بیش از ۹ سال است در زندان اوین به سر می بر می گذرد و در طول این روزها خود را در کنار او احساس کرده ام، اما برایم بسیار سخت و طاقت فرسا است که نمی دانم و نمی توانم فریاد این انسان مدنی و انسان دوست باشم
زمانی که این خبر را شنیدم که  رژیم برای او آن هم در زندان تشکیل پرونده جدید قضایی با اتهامات ساختگی داده است و آقای کبودوند از روز نوزدهم اردیبهشت اعتصاب غذای نامحدودش را در زندان اوین شروع کرده است تلاش نمودم با تجربه چند ده کاری حقوق بشری خود به یک نقطه اشترک با دیگر افراد و سازمانها و گروهها و احزاب برسم و با آنها یک تلاش مدنی برای آزادی کبودوند در اروپا راه اندازی کنیم.
اولین جرقه ای که به ذهنم زد این بود که حال زمان آن رسیده است که ملت کورد بخصوص کوردهای روژهلات کوردستان به دور از دیدگهای سیاسی، عقیدتی، و حزبی همه با هم از حقوق محمدصدیق کبودوند حمایت نمایند.
با تعدادی از احزاب و سازمانها تماس گرفتم. همه گفتند ما هم عقیده هستیم و حمایت می کنیم. از آنها خواستم تا با نام سازمانها و تشکلات سیاسی خود در چهار پارچه از کبودوند حمایت نمایند. خیلی ها گفتند اگر ما با نام حزب خود حمایت کنیم به ضرر وی است ولی ما حمایت عملی می کنیم.
از روز اول که محمدصدیق کبودوند اعلام اعتصاب غذا نموده است تا امروز که این مطلب را می نویسم  فقط تعدادی کمتر از 30 نفر در چند شهر اروپائی دست به اعتراض و حمایت از آقای محمدصدیق کبودوند زدند.
این در حالی است در هر کشور اروپائی هزاران نفر کورد روژهلاتی که خیلی از آنها خود را سیاسی می دانند زندگی می کنند. سیاسیونی که  وقتی در جشن های آواز احزاب شرکت می کنند فقط خود را نماینده تمام عیار ملت کورد می دانند و دیگران را مزدور رژیم می دانند.
در حالی که این افراد در فیس بوک، شب و روز فعال هستند و با نام واقعی و مستعار مطلب پبلیش می کنند اما همین لشکربی عمل وقتی که پای عمل به میان می آید خبری از آنها نیست.
اگر ما کوردهای روژهلات کوردستان با صدها حزب و سازمان فرهنگی و سیاسی نمی توانیم حتی صد نفر در یک کشور، آن هم برای حمایت از محمدصدیق کبودوند فعال حقوق بشری جمع کنیم چرا خودمان را سر کار گذاشته ایم و حرف بی پشتوانه در سوشیال میدیا در رابطه با مبارزه مسلحانه و سرنگونی رژیم که بهای بیشتر از شرکت در یک حرکت اعتراضی می خواهد می زنیم.
اگر ما و احزاب ما چه قدیمی و چه جدید که رهبران آنها ادعا دارند که حزب آنها چند میلیون عضو در داخل و خارج دارند در هلند و سوئد که هزاران نفر کورد روژهلاتی وجود دارد برای اعتراض به اعدام کمانگر و حال برای اعتراض به اتهام جدید محمدصدیق کبودوند و اعلام حمایت از اعتصاب وی در هلند  و سوئد کمتر از 15 نفر جمع می شوند آیا زمان مرگ دروغ های ما نرسیده است؟
اگر در شرایط کنونی و آن هم در رابطه با محمدصدیق کبودوند تمام احزاب و نیروهای مدنی روژهلاتی نمی توانند چند صد نفر را به حمایت از وی به خیابانهای شهرهای بزرگ اروپائی بیاورند. غیر از اینکه همه ما شکست خورده های سیاسی و فرهنگی و مدنی هستیم چیزی بیش می ماند.
در طول گذر زمان همه ما از رهبران احزاب گرفته تا نیروهای مدنی همه چیزی فقط برای اینکه در خدمت خودمان باشد پیش برده ایم و حال ثمره این اشتباه استراتژیک را خوب می توانیم در این حرکت ها مشاهده کنیم.
نیروی هودار حزبی و مدنی در مراسم رقص  و آواز را نمی توان محک زد. نیروی واقعی یک حزب سیاسی در میدان نبرد سیاسی و تشکیلاتی است که می توان آن را محک زد.
برای من این سئوال بزرگی است.  زمانی که همه احزاب از حرکت و اکسیونهای برای حمایت از محمدصدیق کبودوند حمایت می کنند و آن هم 15 نفر که بیشتر آنها هم کورد و طرفدار احزاب نیستند می آیند. آیا رهبران در خواب این احزاب از مسئولین این کشورها سئوال نمی کنند پس آن نیروی که شما می گوئید با ما هستند کجا است که در اکسیونی که ما تائید می کنیم شرکت نمی کنند.
نکند خدائی نکرده به قول آقای ظریف که گفت ما در خارج مخالفی نداریم اکثریت غالب ایرانیان همیشه در زمان تعطیلات در ایران هستند و این تعداد انگشت شمار که علیه ما اعتراض می کنند در مقابل آنها چیزی نیستد درست است.
در پایان واقعا نمی دانم چه بگویم؟
در یک طرف محمدصدیق کبودوند را می بینم که با تن رنجور و ضعیف روی تخت بیمارستان که به قول دکترها احتمال ایست قلبی دارد با مرگ دست و پنجه نرم می کند و عزم مرد بزرگی که نمی خواهد بار دیگر قربانی استبداد شود.
و در طرف ملتی که همانند جگر زلیخا است و نمی داند و نمی خواهد بفهد اگر برای حمایت از محمدصدیق کبودوند دست به اعتراض بزند از آینده خود و فرزندانش دفاع نموده است.
اگر چه خوب می دانم که این رژیم ضد انسانی ارزشی برای انسان قائل نیست و این را در سالهای زندان با گوشت و پوست و استخوانم درک کرده ام و میدانم پایان این حرکت اگر اینطور پیش برود مرگ محمدصدیق کبودوند است.
مغزم جوابی برای این مشکل بزرگ ندارد. برایم سخت است بدون اینکه محمدصدیق کبودوند به خواسته های به حق خود برسد به خاطر اینکه جانش در خطر است از وی تقاضای پایان اعتصاب غذا کنم.
در مقابل برایم سخت است که برای ادامه اعتصاب غذا وی هورا بکشم. اگر چه محمدصدیق کبودوند برای من در طول بیش از 9 سال زندان نماد مقاومت و انسان دوستی است. اما من همانند خیلی از احزاب شرقی که همیشه مرده یک مبارزه را می خواهند برای پیش برد کارشان، اما من زنده کاک محمدصدیق کبودوند را می خواهم برای اینکه در آینده اگر آینده ای با این مردم که سکوت کرده اند و منافع خود را بر همه چیز ترجیح می دهند باشد این کبودند است می تواند با همکاری افرادی همانند خود و از جنس خود یک جامعه مدنی بر طبق معیارهای جهانی درست کنیم. زیرا کبودند دست بر جای بسیار حساس اجتماعی گذاشته است. مبارزه با اعدام، احقاق حقوق همه انسانها به دور از رنگ و ایدئولوژی و ملیت.
در پایان می گویم کاک محمدصدیق من و همه ملت روژهلات کوردستان بخصوص آنهائی که با نامهای مختلفی حزبی و غیر حزبی، سیاسی، مدنی و روزنامه نگاری در جهان و کوردستان شناخته شده اند از شما شرمنده ایم و هر آنچه خودت صلاح می دانید آنجام بده.
اما این را بدان که آینده ما را که با نامهای مختلف  فقط خالی بندی کرده ایم و یک میلیون که چه عرض کنم صد نفر هم عضو که به ایران سفر نکند نداشته ایم که از شما حمایت کنیم  و فقط نیرویی داشته ایم که همواره آماده شرکت در جش و رقص بوده اند  و جرائت شرکت در اکسیونی اعتراضی به خاطر رفتن به ایران و گرفتن حمام آفتاب نداشته اند رسوا خواهد کرد
در پایان باز هم تکرار می کنم آرزوی من زنده ماندن شما برای آینده است.

با این همه خالی بندان سیاسی و فرهنگی که مبارزه آنها فقط فیس بوکی است و هر روز یک عکس جدید با یک فیگور جدید می گذارند و در چت رومها مختلف در حال لاس زدن با هم دیگر هستند سرنوشت  روژهلات بدتر از این خواهد شد. مبارزه باید واقعی و قابل لمس باشد. من نه حزبی و نه ادعای رهبری داشته ام اما روی سخن ما با رهبران احزاب است. تا زمانی که رهبران سیاسی روژهلات کوردستان به جای کنکاش جامعه خود و تنها وابستگی سیاسی و اقتصادی به مردم روژهلات پیش نروند و باز هم منتظر این باشند کسانی در طول سالهای گذاشته  در باشور به آنها کمک کرده اند کمک نمایند کسانی که خود غلام حلقه به کوش کشورهای کرد کش منطقه بودند در روژهلات کوردستان بر همین پاشنه خواهد چرخید و بهتر است وقتی کبوند و یا کمانگرهای اعدام می شود اطلاعیه حمایت ندهند چون هم آبروی خود را می برند و هم آبروی روژهلات. چون اعلامیه حمایت چندین تشکل سیاسی مدنی و حزبیروژهلاتی  و آمدن 15 نفر خود مایه ابرو ریزی است