مبارزه مسلحانه احزاب شرق کوردستان با چه منطق و چه پشتوانه ایی؟

محمدرضا اسکندری

طی دوماه گذشته دوحزب دمکرات کوردستان و حزب دمکرات کوردستان ایران گروههایی 15 نفره ازپیشمرگه‌های خود را درنزدیکی مرز اشنویه درایران و درکوهستان قندیل مستقرنموده اند.
منطقه ای که به مثلث باکور، باشور و روژهلات معروف است. منطقه ای که گریلاهای حزب کارگران کردستان پ‌ک‌ک بیش ازدو دهه است که درآنجا مستقر می باشند و رژیم های ترکیه و ایران و حتی حکومت اقلیم کوردستان نتوانسته اند آنها را با حملات نظامی زمینی و هوایی از آنجا خارج نمایند و آنها این منطقه رابا دادن خونهای زیادی درکنترل خودحفظ کرده اند.
من تلاش می کنم در رابطه با اینکه حرکت جدید حزب دمکرات کوردستان ایران و حزب دمکرات کوردستان در این شرایط و اما و اگرهای اعزام چندین نیروی پیشمرگه به منطقه میدیا، منطقه ای که در دست پ ک ک است مورد بررسی قرار دهم.
برای بررسی این مسئله باید برگردیم به بیش از 20 سال گذشته، سالهایی که احزاب روژهلات کوردستان در مرزها مستقر بودند. اما پس از زمان کوتاهی که کوردها و دو حزب باشور قدرت را در دست گرفتند و به خاطر جنگ داخلی نیاز به کمک طرفهای خارجی داشتند تا نیازهای مادی و نظامی آنها را حل نمایند، دست دوستی تمام عیار به سمت رژیم های سرکوبگر ایران، عراق و ترکیه دراز نمودند.
دوستی احزاب باشور با رژیم ایران باعث شد که احزاب شرق کوردستان مجبور به ترک مناطق مرزی شده و در شهرها و روستاهای باشور که فاصله زیادی با مرز دارند مستقر شوند. رژیم ایران به این عقب نشینی هم راضی نشد و با عبور نیروهایش از مرزها حتی تا شهر کویه قشون کشی کرده و در مقابل چشم حکمران ظاهری باشور به ترور و کشتار پیشمرگان دمکرات و فرماندهان آنها در مقرها و کوچه و خیابانها پرداخت. خیلی از جاده ها ، کوچه و خیابانها باشور به خون مبارزان روژهلاتی با چراغ سبز و یا سکوت احزاب باشور غرق در خون شد.
پس از ترور بیش از چند صد نفر از بهترین فرزندان و کوادر احزاب روژهلاتی در نهایت احزاب روژهلاتی به خاطر نداشتن توانائی و قدرت مقابله با رژیم جمهوری اسلامی در آن شرایط و عدم کمک و پشتیبانی احزاب باشور مجبور شدند به قول خودشان به خاطر حمایت از دستاوردها و موفقیتهای باشور کوردستان سلاح را بر زمین بگذارند و اعلام نمایند که دوران مبارزه مسلحانه به پایان رسیده است.
ترک مبارزات مسلحانه به خاطر حمایت از دستاوردها و موفقیت باشور کوردستان
بیش از 20 سال است که احزاب روژهلات کوردستان با گرفتن بودجه از دو حزب باشور سلاح را زمین گذاشته اند و تنها از اردوگاهای خود محافظت می کنند. دو حزب باشور به آنها اعلام نموده اند که حق تردد نظامی در شهرها و روستاهای باشور را نداشته و حق ندارند به مرزهای ایران نزدیک شوند. در طول این سالها آنها به تضمینی که به حکومت اقلیم(پارتی و یکیتی) داده اند وفادار بوده اند و غیر از چند بار پس از اینکه دولت اقلیم از دادن پول به آنها سرباز زد و آنها هم تلاش نمودند نیروهایی به داخل بفرستند که متاسفانه به کشته شدن تعداد زیادی از نیروهای آنها انجامید.
سئوالاتی که در رابطه با فرستادن گروه 15 تا 20 نفره پیشمرگان دو حزب دمکرات کوردستان و دمکرات کوردستان ایران به مرزهای روژهلات وجود دارد و عدم شفافیت این حرکت چه هستند؟
چه تغییر عمده ایی در منطقه، کوردستان و ایران و دو دمکرات بوجود آمده است که آنها اقدام به این امر نموده اند؟
آیا دوران حمایت از دستاوردهای باشور کوردستان به پایین رسیده است؟
مگر پیشتر رهبران احزاب روژهلات اعلام نکردند که مبارزه را مسلحانه به خاطر حمایت از دستاوردهای باشور کوردستان ترک کرده اند؟ آیا دیگر نیازی به حمایت از دستاوردهای باشور کوردستان نیست؟ اگر این طور است دلیل آنها برای قبول و رد این کار چه بوده است؟

آیا شرایط منطقه، رژیم ایران و دولت اقلیم کوردستان تغییر کرده است؟
تا آنجایی که من می دانم وضع منطقه ایی که کوردها در آن زندگی می کنند تغییر اساسی کرده است. اما این تغییر اساسی به نفع کورد روژهلات کوردستان و احزاب روژهلاتی نمی باشد. پس تغییرات نه تنها به نفع ما نیست بلکه تا الان به ضرر ما بوده است.سئوال من از بزرگواران دمکرات این است. به من بگویند چرا و به چه هدفی این کار را انجام می دهند؟
رژیم ایران از 20 سال پیش در منطقه و در باشور و عراق قوی تر از همیشه است. رژیم الان در همه جای عراق و باشور مرکز اطلاعاتی و نیرو دارد. در ضمن اقلیم کوردستان هم قوی تر از قدیم نیست. حکومت اقلیم به خصوص قسمت سبز آن به خاطر مشکلات سیاسی حزب آن ضعیف تر از گذاشته است. رژیم حتی در تصمیم گیری های آنها برای آینده حزبشان دخالت می کند. آنها قاسم سلیمانی را بیشتر از رهبران احزاب کوردی روژهلات به خود نزدیک می دانند. با توجه به وجود مسئله فساد مالی در طول حیات حکومت اقلیم و ندادن بودجه از طرف دولت عراق به اقلیم کوردستان، قسمت سبز بیشتر از گذاشته به ایران نزدیک شده است و منطقه زرد هم به ترکیه.
آیا با این وضعیت و شرایط که ایران حرف اول را در عراق می زند، چه تغییرراهبردی درمنطقه وایران وکوردستان به نفع احزاب روژهلات روی داده است که ما بی خبر هستیم؟ حزب دمکرات کوردستان ایران و حزب دمکرات کوردستان به چه نتیجه تحلیلی رسیده اند که می خواهند علیه رژیم ایران مجددا به مبارزه مسلحانه بپردازند؟
در حالی که رژیم قوی تر از گذشته و در همه جای کوردستان مستقر شده است و اقلیم کوردستان دچار مشکلات مالی و نظامی است و حتی توان پرداخت به وقت حقوق کارمندان خود را ندارد و به کمک رژیم ایران نیازمند است.
آیا رژیم ایران قبول می کند که عده ای در مرزهایش مستقر شده و به مبارزه مسلحانه پرداخته و کاری با دولت اقلیم نداشته باشد؟
آیا اقلیم کوردستان حاضر است که مبارزه مسلحانه از مناطق مرزی وی علیه رژیم ایران توسط احزاب روژهلات شروع شود؟
اگر حکومت اقلیم منظورم دولت ائتلافی نه یک حزب که با ترکیه ارتباط دارد به آنها چراغ سبز نشان نداده است ؟ آیا این امر بار دیگر باعث این نمی شود که باز هم تعدادی جوان کورد قربانی شده و صف شهیدان ما بیشتر شود و همانند آنچه تا به حال بر ما گذاشته است هیچ دستاوردی جز زیاد شدن شهیدان نداشته باشیم؟
احتمال دارد که رهبران دو حزب دمکرات بگویند که حکومت اقلیم دیگر حق ندارد به ما دستور دهد و برای ما دیگر حمایت از دستاوردها و موفقیت باشور کوردستان مهم نیست و برای ما موفقیت روژهلات مهم است. حال اگر این طور است پس این رهبران باید به این سئوالات جواب بدهند تا همه ما در صورت درست بودن پاسخ آنان از اقدام هایشان حمایت نمائیم.
-آیا آنها توان مبارزه مسلحانه از موضع قدرت را دارند؟
-آیا برای شروع مبارزه مسلحانه از موضع قدرت، همه فاکتورهایی که نیازمند موفقیت آمیز بودن مبارزه است جوابی درست برای آنها دارند؟
-استراتژی و تاکتیک های مشخص این مبارزه چیست؟
-آیا نیروی نظامی کافی برای شروع مبارزه مسلحانه را دارند؟
-آیا امکانات مالی و نظامی لازم برای شروع مبارزه مسلحانه را دارند؟
-آیا ارتباط ارگانیک با پشت جبهه و حمایت تمام عیار توده های مردم از مبارزه مسلحانه ایی که می خواهند شروع نمایند را دارند؟
-آیا توانسته اند احزاب روژهلات را در یک جبهه سازماندهی نمایند؟
- آیا یک منطقه امن و آزاد که توانایی حفظ آن را داشته باشند دارند؟
-آیا حمایت های جهانی و منطقه ای را برای حرکت مسلحانه خود بدست آورده اند؟

-استراتژی و تاکتیک های مشخص این مبارزه چیست؟
تا آنجا که من خوانده ام و می دانم دو حزب دمکرات تا به امروز به صورت روشن در رابطه با مبارزه مسلحانه تحلیل مشخص و روشنی در اختیار مردم روژهلات قرار نداده اند. مبارزه مسلحانه را به صورت مخفیانه که نمی توان انجام داد. باید مردم کوردستان را قانع نمود که چرا بعد از بیش از 20 سال حال این تصمیم را گرفته اند. برای رسیدن به پیروزی از چه تاکتیک هایی می خواهید استفاده کنید؟ در ضمن مبارزه مسلحانه غیر از ترور است و نمی توان بصورت چراغ خاموش و بدون برنامه و استراتژی مشخص کاری را شروع نمود. دوران حرکت های بدون برنامه ریزی دیگر به پایان رسیده است.
آیا نیروی نظامی کافی برای شروع مبارزه دارند؟
تا آنجایی که من اطلاع دارم اگر تمام نیروهای رزمی و نه خانواده های دو حزب دمکرات را با هم جمع کنیم و این را هم اصل بگیریم که آنها از آمادگی بدنی و نظامی خوب هم برخوردار هستند. در بهترین شرایط و با خوشبینانه ترین شرایط بیش از 400 نفر نیروی رزمی ندارند.
آیا با داشتن 400 پیشمرگه می توان با رژیم تا دندان مسلح که در نقطه به نقطه باشور و عراق نیرو دارد کاری کرد؟
تازه این را هم نباید از یاد برد که امروز در هرجای باشور بیشتر از گذاشته نیرو و جاسوس و نیروی نظامی دارند.
آیا امکانات مالی و نظامی لازم برای شروع مبارزه دارند؟
احزاب روژهلاتی غیر از اسلحه های قدیمی که بیشتر آنها از دور خارج شده اند نه اسلحه مدرن دارند و توانایی خرید اسلحه های مدرن در بازار قاچاق را دارند. آیا نیروی پیشمرگه که سالها فقط در کمپ ها زندگی کرده است می تواند با سلاحهای فرسوده قدیمی در مقابل سلاحهای مدرن رژیم مقاومت نماید؟
تازه با داشتن نیروی نظامی خیلی کمتر از یک گردان رژیم.
وقتی که این احزاب در شرایط کنونی توانایی حل مسائل مالی و اردوگاهی خود را ندارند و حتی مجبور شده اند که پخش شبکه های تلویزیونی خود را به خاطر مشکل مالی متوقف کنند چطور می توانند در مقابل توان مالی و نظامی رژیم مقاومت نمایند؟
-آیا ارتباط ارگانیک با پشت جبهه و حمایت تمام عیار توده های مردم از مبارزه مسلحانه ایی که می خواهند شروع نمایند را دارند؟
برای شروع یک حرکت جدید هر حزب نیاز به پشتیبانی مردم دارد. برای مبارزه شما نیاز به نیروی مبارز دارید که به شما بپیوندد. آیا دو حزب دمکرات به مردم روژهلات مراجعه نموده اند و آنها چراغ سبز مبارزه مسلحانه را به احزاب داده اند؟
تا آنجا که من می دانم موافقان این شیوه مبارزه مسلحانه بسیار کم هستند. ملت کورد تجربه شکست های زیادی در این رابطه دارند. به همین خاطر به این آسانی زیر بار حرکت های بدون فکر و پشتوانه نمی روند. تجربه نشان داده است که توده های مردم زمانی که احساس کنند که مخالفین حکومت توانائی انجام کاری را دارند حاضر به هزینه دادن هستند در غیر این صورت آنها قدم به جلو نخواهند گذاشت.
در حال حاضر مردم روژهلات کوردستان بیشتر به راه حلهایی همانند آنچه که در شمال کوردستان در حال جریان است اعتقاد دارند.
آیا دو حزب دمکرات توانسته اند احزاب روژهلات را در یک جبهه سازماندهی نمایند؟
بیش از سه دهه است که ملت کورد روژهلات از احزاب کورد به شیوه های مختلف خواسته اند که برای اینکه رژیم به خواسته های به حق آنها جواب دهد به اتحاد و داشتن یک جبهه کوردستانی روی بیاورند.
با کمال تاسف دراوایل انقلاب 57 که خلق کورد در حال مذاکره با رژیم بود و نیز در شرایط کنونی احزاب روژهلاتی به صورت یک ید واحد در مقابل رژیم نبوده اند. آنها در گذشته وحال به صورت منفرد با رژیم مذاکره کرده و می کنند. در زمانی که دو دمکرات پس از چندین سال مذاکره برای یکی شدن قرار دارند و در این شرایط حساس آقای مصطفی هجری تصمیم به نوشتن کتابی بر ضد عبدالله حسن زاده می کند و حسن زاده و کاک جلیل گادانی هم به وی جواب می دهند و آب پاکی روی دست ملت کورد و هوداران و اعضای دو حزب برای یکی شدن می ریزند. صحبت کردن از یک جبهه واحد ضد استبداد فرض محال است.
در ضمن وقتی این دو حزب کوچکترین تماسی با احزاب دیگر نگرفته اند و با 15-20 نفر به مناطق مرزی رفته اند آیا انتظار دارند که بقیه دنباله رو آنها شوند ؟
وقتی حتی دو حزب دمکرات که الان گروهی پیشمرگه در مرز دارند با هم همکاری نمی کنند چطور انتظار دارند بقیه با آنها همکاری کنند و موفقیت به دست بیاوند؟
آیا یک منطقه امن و آزاد که توانائی حفظ آن را داشته باشند دارند؟
یک حزب زمانی می تواند از مبارزه مسلحانه از موضع قدرت صحبت کند که یک منطقه آزاد داشته باشد.زمانی که احزاب روژهلاتی قدرت زیادی داشتند داری منطقه آزاد بودند. با ضعیف شدن آنها همه مناطق آزاد را از دست دادند.
آیا احزاب روژهلات کوردستان همانند پ ک ک که بیش از 20 سال است قندیل را در مقابل همه دولت ها و اقلیم نگه داشته توانایی این کار را دارند؟
به نظر من وقتی که آنها توانائی داشتن منطقه آزاد را ندارند پس چطور می گویند می خواهند مبارزه مسلحانه با رژیم را شروع نمایند؟
اقلیم نه توانایی جنگ با رژیم را دارد و نه می خواهد وارد جنگ با رژیم ایران شود. آنها چطور می خواهند مبارزه مسلحانه نمایند؟ وقتی که آنها حتی توان جلوگیری از وارد شدن چند نیروی دولت اقلیم به مقرهای خود را ندارد چطور می خواهند حرکتی راشروع نمایند که دولت اقلیم مخالف آن است؟
آیا حمایت های جهانی و منطقه ای برای حرکت مسلحانه خود را به دست آورده اند؟
تا آنجای که من خوانده ام تا به حال هیچ کشور خارجی از کوردهای روژهلات حمایت نکرده است. منظور من از حمایت گرفتن عکس یادگاری با رهبران احزاب و سران دولت های خارجی نیست. حمایت به معنی دادن اعلامیه و بصورت روشن اعلام حمایت از طریق سایت و ارگانهای رسمی احزاب و دولت های غربی است.حمایت به معنی دادن کمکهای مادی و نظامی است.
وقتی که جواب همه فاکتورهایی که برای موفقیت یک مبارزه مسلحانه لازم است منفی است پس چرا حزب دمکرات کوردستان ایران و حزب دمکرات کوردستان وارد منطقه مرزی شده اند که سالها است در دست پ ک ک است؟
آیا کوردستان روژهلات فقط یک نقطه مرزی دارد که آنها بر روی آن نقطه اصرار می کنند؟
آیا خود آنها زمانی که یک حزب بودند و داری مناطق حفاظت شده بودند به راحتی هر کس یا حزبی وارد منطقه آنها می شد و اقدام به ایجاد کمپ یا پایگاه می کرد ؟
تا آنجایی که من می دانم و سرنوشت درد آور ملتم را در روژهلات می دانم دهها نفر از نیروهای کومله و دمکرات و سایر جریانات سیاسی فقط به خاطر جدال بر سر این منطقه کشته شده اند. زمانی که حزب دمکرات منطقه ای را در دست داشته است حتی یک نفر کومله حق واردشدن به آن منطقه را نداشت.
جالب اینجا است که کاک حسن شرفی و خیلی از رهبران احزاب روژهلات می گویند کوردستان خاک همه کوردها است. چه حرف جالبی؟
از چه زمانی شماها به این نقطه و منطق رسیده اید؟
پس آن زمان که دهها پیشمرگه و مبارز کورد با تیرهای شماها کشته شد چرا نمی گفتید روژهلات خاک هم کومله و هم دمکرات است؟
به نظر من زمانی این سخن درست است و کوردستان مال همه است که رژیمهای اشغالگر در فکر توطئه برای ضربه زدن به احزاب نباشند.
پ ک ک هم باید تلا ش نماید با دیالوگ آن تیکه از خاک کوردستان را که به قیمت خون هزاران جوان کورد نگه داشته اند به مکانی برای اتحاد ملت کورد برای مبارزه تبدیل نماید.
آیا دمکراتها از طرف دولت های منطقه و جهانی مورد حمایت قرار گرفته اند؟
آیا دولت ترکیه نقشی در این حرکت دارد؟
آیا دولت آمریکا برای تسلیم کردن رژیم ایران به خواسته های خود در مورد مسئله هسته ایی نیاز به اعمال فشار به رژیم دارد؟
دولت اوباما برای توافق هسته ای با ایران سرمایه گذاری زیادی نموده است. در هفته های اخیر مخالفت های خامنه ای با دولت روحانی در رابطه با خواسته های آمریکا پر رنگتر شده است. آیا آمریکا برای فشار به رژیم ، به احزاب روژهلات چراغ سبز مبارزه مسلحانه و کمک نشان داده است؟
حتی اگر دولت آمریکا پاسخ مثبتی به مبارزه مسلحانه علیه رژیم داده باشد. بازهم من می گویم، تجربه نشان داده است با حمایت دولت خارجی هیچ مبارزه مسلحانه ای پیروز نشده است. تنها مبارزاتی چه مسلحانه و چه غیر مسلحانه پیروز بوده اند که حمایت توده ایی و مردمی را داشته اند. تجربه باشور که توسط امریکا به قدرت رسیدن تکرار نخواهد شد.


اعدام نیروهای سلفی، محاکمه و محکومیت دردادگاههای چند دقیقه ای و دیدگاهها فعالان سیاسی، مدنی، و حقوق بشری

: مصاحبە محمدرضا اسکندری رادیو کوردانه با حسن رحمان پناه ، در بارە اعدامهای اخیر در ایران
اعدام نیروهای سلفی، محاکمه و محکومیت دردادگاههای چند دقیقه ای و دیدگاهها فعالان سیاسی، مدنی، و حقوق بشری
 رادیو کردانه: محمدرضا اسکندری: مصاحبه با  آقای حسن رحمان پناه، عضو کمیتە مرکزی کومەلە (سازمان کردستان حزب کمونیست ایران )
شواهد نشان می‏دهد جمهوری اسلامی در دو دهه گذشته از نیروی سلفی‌های متعصب برای ترویج افكار مذهبی و ضد كمونیستی و حمله به هر نشانی از آزادیخواهی و نواندیشی در کردستان  استفاده کرده است.  آنها با کمک به این جریان باعث گسترش نفوذ آن در محیط كردستان طی چند دهۀ گذشته شدند. دولت و نیروهای اطلاعاتی و امنیتی بدون کمترین مزاحمتی دست آنها را باز گذاشتند که سالها در سنندج و بسیاری از شهرهای استان کرمانشاه و کردستان با پخش سی دی و کتاب  در میان جوانان و در مساجد به تبلیغات بپردازند و حتا بغضآ به برخی اماکن هنری نیز یورش بردند. تا اینکه نیروهای سلفی با ترور و بمب گذاری علیه نیروهای وفادار به رژیم، مبارزه خشونت آمیز را شروع و در ادامه، شخصیت‏های مختلف سیاسی و مذهبی در کوردستان را تهدید ‏کردند و لیست‏هایی را از فعالان سیاسی، مدنی و حتی مذهبی منتشر می‏کردند که به زعم ایشان کافر هستند و باید مجازات شوند

در آن زمان مطالب و مصاحبه های بسیاری انجام گرفت و نگارنده  نیز چندین گفتار و مصاحبه برای "رادیو ژیار" که در "زمانه" بود آماده کردم.
جمهوری اسلامی در روزهای گذشته تعدادی از این افراد را اعدام کرده است همان ها که پیش تر به خاطر گسترش خشونت و ایجاد محدودیت برای نیروهای ترقی خواه در کردستان، دستشان بازگذاشته شده بود هم به تبلیغات بپردازند، هم فضاهای آموزشی مختص به خود ایجاد کنند، هم یارگیری کنند و هم تهدید و ارعاب و بعضا اقدام نیز انجام دهند. برای روشن شدن این مسئله گفتگوهایی با  تعدادی فعال سیاسی، مدنی و حقوق بشری داخل و خارج دارم که توجه شما را بهمصاحبه با  آقای حسن رحمان پناه ، عضو کمیتە مرکزی کومەلە (سازمان کردستان حزب کمونیست ایران ) را جلب می کنیم.
کردانه : با توجه به اینکه رژیم بیش از دو دهه دست نیروهای سلفی را برای عضو گیری و جذب جوانان کوردستان باز گذاشته بود شما چه کسی را عامل قتل افراد ترور شده و اعدام افراد سلفی به دست رژیم می دانید؟
رحمان پناه: در ایران تحت حاکمیت رژیم مذهبی هیچ ارگان و نهاد مستقل و مردمی کە از گزند رژیم درآمان باشد و برای چنین رویدادهایی و اثبات جرم و تخلف به آن مراجعە و با استناد به اطلاعات بیطرفانه آنها قضاوت کرد، وجود ندارد. همچنین نهادهای وابستە به سازمانهای مدافع حقوق انسان کە وابستە به مراکز بین المللی و توسط آنان اخبار مربوطە درج و تأئید شود، نیز در ایران دفتر و نماینده ای ندارند. نهادهای مستقل و پاگرفتە مدافع حقوق انسانها و غیرحکومتی نیز به شدت تحت فشار و سرکوب هستند. مطبوعات مستقل و غیرحکومتی نیز اجازە فعالیت ندارند. مطبوعات حکومتی نیز در خدمت تبلیغ سیاست های ضدمردمی رژیم و هر آنچه از زبان ارگانهای قضایی و امنیتی رژیم جاری می شود و به شدت دروغگو و وارونەنگر هستند را منعکس میکنند. لذا همه اطلاعات و آمادە سازی افکار عمومی برای قبول اعدامهای صورت گرفتە ، با محاکمات فرمایشی ،اعتراف گیری زیر شکنجە ، پشت درهای بستە و بدون وکیل مدافع،  توسط رژیم که به خورد جامعه و افکار عمومی دادە می شود ، مبنی بر در نظر گرفتن مصالح و منافع رژیم و باند حاکم است.
ترورهای صورت گرفتە در کردستان ، امر تازە و مربوط بە یکی دو سال اخیر و تنها مربوط به این منطقە نیست . سرکوب و حذف فیزیکی افراد ، اعدام و ترور از روش های پلید و ضدانسانی است کە  جمهوری اسلامی عامل و رواج دهندە آن بودە و هست . حذف مخالفین ، اعدام و کشتار آنان، قتل های فردی و زنجیرەای و دەها و صدها  داستان هراسناک طی ٣٨سال استبداد سرکوبگر مذهبی در داخل و خارج ایران ، کارنامه این رژیم و  عکس العمل مشابه آنرا نیز بوجود می آورد. ترور کور در سال های اخیر و بویژە توسط گروەهای بنیادگرای مذهبی از سلفی و وهابی و غیرە ، ریشە در همان افکار مذهبی دارد کە جمهوری اسلامی نزدیک به ٤٠ سال است علیە مخالفین خود در داخل ایران و توسط مزدورانش در منطقە اعمال می کند. افکار مسلط بر هر جامعە را طبقە حاکم شکل می دهد. کشاندن جوانان به سوی ترور، اعمال خشونت و حذف فیزیکی افرادی کە حتا آنانرا نمی شناسند و بر اعمال آنها  اگاه نیستند ، ناشی از سیاست سرکوب و کشتار روزانه جمهوری اسلامی و نهادینه کردن آن در جامعە است. کودک و نوجوانی کە در صحنه اعدام یک انسان حاضر می شود و برای آن کف می زند ، در واقع آمادە کردن آن و زمینە سازی جهت قاتل شدن است، چه خود بداند و چه نداند و نخواهد. افراد سلفی و بنیادگرا چه شیعی و چه سنی، از یک آبشخور به اسم مذهب اسلام تغذیە میکنند. سلفی ها در کردستان و کل منطقە از جمهوری اسلامی الگوبرداری و اعمال آنها شنیع و غیرانسانی است . اما اعدام فردی و دستەجمعی آنان طی چند روز اخیر توسط انسان کشان جمهوری اسلامی به منظور مجازات قاتل و جنایتکار نیست، بلکە در نگرانی از وضعیت کنونی جامعە ملتهب ایران ، ایجاد ترس و وحشت در صفوف مردم ناراضی و تقابل با رقبای منطقەای و بسیج جریان بنیادگرای شیعی پشت سر رژیم در نگرانی از آیندە آن است.
کردانه : رژیم اعلام می کند این افراد عضو نیروهای سلفی بوده اند که تعدادی از مردم مذهبی و محیط بان را ترور کرده اند. شکی نیست تعدادی از مردم به دست نیروهای سلفی ترور شده اند، چه اتفاقی افتاده است که بعضی از نیروهای خارج کشور آنها را بدون وابستگی مذهبی  مورد تقدیر و ستایش قرار می دهند؟
رحمان پناه : اعدام در هر شکل و شمایل آن، سلب حیات و زندگی از انسان است و در ایران با اهداف سیاسی و حکومتی صورت میگیرد . کسی یا نیرویی کە به هر دلیل از جلاد و قاتل دفاع میکند در کنار آن و همراز و همطراز آن است. کسانیکە در این جنایت جمهوری اسلامی را "تقدیر و ستایش " می کند ، در واقع کارنامه ٣٨سال جرم و جنایت رژیم را توجیە و از آن حمایت می کنند. آنان اکثرآ افراد یا به اصلاح جریاناتی هستند کە با هر جذرومد در سیاست رژیم ، جهت و افکارشان تغییر میکند. آنان منافع خود را در همسویی با منافع جلادان حاکم بر ایران می بینند . هیچ انسان اگاه و شرافتمندی اجازە دفاع از گروەهای مافیایی و مزدور سلفی و جنایات آنان را به خود نمی دهد. اما قبح مسئلە زمانی است کە کسانی پیدا شوند و در ضدیت با سلفی گری از جمهوری اسلامی دفاع کنند؟ این رفتار همسو شدن با جنایتکار و دفاع از چرخە  ترور و خشونت دولتی و خدمت به آن است.
کردانه : بعضی از فعالین به اصلاح حقوق بشری می‌گویند: "داعشی بودند، خوب کردند اعدام‌شان کردند". بعد می‌افزایند: "البته مخالف اعدام هستیم". این دو گانگی را چگونه ارزیابی می کنید؟ البته جالب است که برخی از همین فعالان، خود نیز سوابقی از بنیادگرایی مذهبی داشتەا ند.
رحمان پناه : این دو سخن با هم در تناقض هستند. نمی توان ضد اعدام بود ، اما همزمان از اعدام دفاع کرد. نمی توان با اعدام هم نظر و همفکر خود مخالف بود ، اما اعدام مخالفین عقاید خود را پاس داشت، این ریاکاری و دورویی است . اصل بر حق حیات و زندگی برای همه انسانها است ، تنها برای هم فکران و هم نظران نیست، اگر چنین باشد کە نیست ، همه دیکتاتورها و جلادان برحقند؟   مخالفت کمونیست ها با پدیدە اعدام هم از زاویه حق حیات انسانها و حرمت انسان فی نفسه است و هم در عمل برای سالم سازی محیط اجتماعی است. بدون شک اعدام انسان با انگیزه سیاسی یک جنایت است و اعدام افراد هم به دلیل ارتکاب جرم نیز نه تنها کمکی به سالم سازی محیط اجتماعی نمی کند، بلکه خشونت را در جامعه نهادینه میکند. دولت کسانی را مجازت می کند که خود دولت مصبب و عامل بقای شرایطی است که آن فرد در آن مرتکب جنایت شده است.  هیچ انسانی ذاتآ قاتل و جنایتکار و مجرم زاده نمیشود. این جامعه نابرابر و مملو از تبعیض و حق کشی و محرومیت و فقر و غیره است که زمینه های ارتکاب جرم و جنایت را بوجود می آورد.  ما مخالف جریانات مذهبی تروریست و بنیادگرا ، چە شیعی از نوع جمهوری اسلامی و چه سلفی از نوع سنی آن هستیم . زیان و مضرات آنان علیە مردم آزادیخواه و ضدیت آنان با جنبش انساندوست ، برابری طلب و سوسیالیستی را با پوست واستخوان درک و لمس کردەایم . اعدام هزاران انسان مبارز ، انقلابی و کمونیست توسط رژیم مذهبی در ایران حاکی از این حقیقت است . نقش مخرب جریانات مذهبی سلفی و رسالت مضر آنان در آیندە تحولات ایران و منطقە را نیز بخوبی می دانیم.با وصف مخالفت با  سیاست ، برنامه ، پراتیک و تشکیلاتهای مخرب آنان، علیە اعدام آنها هستیم .  در همانحال خواهان آموزش و بازسازی آنان در جامعە انسانی ، البتە نە در جمهوری اسلامی ایران ، یا دیگر رژیم های مذهبی مشابه کە چرخە  ترور و خشونت را تولید و نهادینە کردە و میکنند، هستیم. در فردای کسب قدرت توسط طبقە کارگر ، این طبقە همت به بازسازی جامعە و اسیب های ناشی از مناسبات سرمایەداری و از جملە، لغو قطعی حکم اعدام کە ارثیە نظام های طبقاتی و از جملە نظام سرمایەداری برای حفظ و تداوم حاکمیت طبقاتی خود است را به سرآنجام خواهد رساند.
کردانه : آیا شما معتقد هستید که  داعشی، متجاوز و هر فرد که به هر شیوه ای مرتکب جنایت شده است  حق برخورداری از دادگاه، وکیل و قاضی منصف دارد؟
رحمان پناه : تردیدی در آن نیست . از نظر ما و طبق برنامه ما ، دادگاه علنی با حضور هیئت منصفە ، وکیل ، قضاوت مطابق قوانین مدنی و غیرمذهبی، مجازات مطابق و به میزان جرم صورت گرفتە، حق درخواست تجدید نظر،  رعایت حق و حقوق کسانی هم کە مورد سرکوب، قتل و یا دیگر بی عدالتی ها قرار گرفتەاند ، باید بطور کامل رعایت و در نظر گرفتە شود و حق طرفین از جملە محکوم و شاکی است.
کردانه : اصولا مخالفت با اعدام را در تمامی اشکال آن چگونه ارزیابی می کنید؟ و به باور شما برخی مخالفت ها با اعدام، بیشتر یک ژست سیاسی و حقوق بشری نیست؟
رحمان پناه : اجازە بدهید ضمن تاکید بر سخنان قبلی ، با نقل قولی بسیار عمیق و داهیانه از کارل مارکس، این نابغە بزرگ تاریخ ، این رهبر رزمندە و دوراندیش طبقە کارگر جهانی و این مبارز بزرگ برای تغییر جهان ، نه تفسیر آن ، بحث بر سر اعدام را به پایان برسانیم . مارکس میگوید" این چه نوع جامعه ایست که وسیله بهتری برای دفاع از خود جز جلاد نمی‌شناسد و  وحشی گری خود را از طریق روزنامه ای که خود را "سر آمد روزنامه های عالم" می نامد، به مثابه قانونی ابدی جار می زند" ؟ مخالفت علیە اعدام و قتل اگاهانه انسان با اهداف سیاسی و حکومتی، بخاطر دگراندیشی و افکار سیاسی مخالف ، توسط هر نهاد ، فرد ، سازمان و حکومتی جنایت است و اعدام به خاطر ارتکاب جرائم عادی، تحت عنوان ریاکارانه اجرای عدالت قابل نقد و مخالفت است و جامعه متمدن بایستی آنرا برچیند.
کردانه : سلفی ها تا چه اندازه برای اکنون و آینده ی کردستان، اسباب دردسر و مشکل هستند؟ برای برخورد با "سلفی گری" چه باید کرد؟ شما چه راهکار یا راهکارهایی را پیشنهاد می کنید؟
رحمان پناه: شکی در این نیست جریانات مذهبی از نوع سلفی و بنیادگرا تا کنون و به هر اندازە توانستە باشند برای جنبش انقلابی و آزادیخواهانه کردستان مایە دردسر و مصیب بودە و در آیند نیز خواهند بود. در سال های اخیر و به همت حمایت و چشم پوشی رژیم اسلامی و نهادهای امنیتی و اطلاعاتی آن ، از افراد و جریانات سلفی و بویژە در ضدیت آنان با جبهه چپ ، سکولار و کمونیست ها در کردستان، شاهد بهرەبرداری، مزاحمت و اقدامات ضدانسانی آنان بودەایم . از جملە اقدامات آنان جهت تبلیغ و فعالیت آزاد در برخی مناطق ، تبلیغ رسمی و بدون شرم حضور در تعدادی از مساجد در شهرهای کردستان، آمادە سازی و اعزام دەها تن از جوانان و تشویق آنان در پیوستن به جریان تروریست القاعدە و کشتە شدن چندین تن از آنان در صفوف این جریان، یورش به مکانهای آرایش زنان و تخریب آنان و قهوخانەها و مکانهای عمومی کە جوانان آزاداندیش، موازین اسلامی و مذهبی را علنآ زیر پا می گذاشتند، تهدید روزنامه نگاران و فعالین جنبش های اعتراضی و اجتماعی و حمل اسلحە و ایجاد رعب و وحشت در میان مردم ، با طلاع و چشم پوشی جمهوری اسلامی صورت گرفتە و بخشی از کارنامه مملو از سرکوب و واپسگرایی آنان در بخش های از کردستان بودە و کماکان هست . اما باید این حقیقت را به رسمیت شناخت کە در جامعە کردستان ، جریان سوسیالیست و چپ و حزب سیاسی آن کە در قامت کومه له تبلور و شکل یافتە است ، نسبت به این جریان و گرایش مذهبی حساس و دخالتگر بودە و در به انزوا کشاندن آنان از سال ٥٨ تا کنون نقش مهم و منحصر به فردی را به پیش بردە و در آیندە نیز باید در جهت ترد و انزوای بیشتر آنان فعالتر عمل کنند. جریان بنیادگرای مذهبی و از جملە سلفی ها ،برای حال و آیندە کردستان، ایران، منطقە و هر گوشەای از جهان خطرناک و مایە دردسر و مصیبت هستند. باید فعالانه علیە آنان و منزوی کردنشان عمل و اقدام کرد.
یکی از راەکارهای اصلی، افشای بی آمان ، پیگیر، روزانه و بدون توهم آنان بعنوان گروەهای اسلامی و مذهبی ، نه تنها شاخەای از آنان، تحت عنوان "اسلام سیاسی" و این قبیل نقدهای لیبرالی است . باید تودەهای مردم را از ضرر و آسیب های نگرش مذهبی بعنوان فکر و ایدئولوژی طبقە حاکم کە در خدمت استثمار انسان به دست انسان و ابدیت جلوەدادن نظام طبقاتی است، اگاه و مطلع نمود. مذهب روزانه از مراکز و کارگاههای ایدئولوژی سازی از حوزەهای جهل و خرافە در ایران ، عراق و لبنان  تا مرکز قدرتمند سلفی در مصر و عربستان سعودی با حمایت دلارهای نفتی و مطابق با منافع و مصالح اقتصادی طبقە حاکم و نمایندگان سیاسی و اجرایی آن تولید و بازتولید می شود . در نقد جریان مذهبی باید با تودەهای کارگر و زحمتکش و عوارض حال و آیندە آن ، سر راست و جسور بود. اسلام بنیادگرا و سلفی از شیعی و سنی آن محصول کار و فعالیت آرام و قدم به قدم گروەهای مذهبی در جامعە است . دخالت آنان در مسائل سیاسی و اجتماعی از محیط و کانون کوچک  خانوادە  شروع و  تا ادارە جامعە و دولت داری و تبدیل یک کشور و کل منطقە به جهنم مورد نظر آنان برای انسانها ادامه خواهد یافت. مبارزە با آنان همگام با دیگر مصائب نظام سرمایەداری و طبقاتی کنونی باید ادامه و فعالانەتر پیگیری شود. اگاهگری ، سازماندهی، متحد و متشکل کردن تودەهای ناراضی و کل قربانیان نظم کنونی باید از اولویت های احزاب انقلابی ، پیشرو ، سکولار و غیرمذهبی بویژە کمونیست ها در صفوف کارگران ، زنان و جوانان باشد. آنان بریآس و سرخوردگی جوانان و تحقق آرزوهای آنان در جهان واهی دیگر تاکید می کند. باید مسیر رسیدن به زندگی واقعی و شایستە را برای جوانان در جهان کنونی نشان داد. مبارزە با خرافات مذهبی بخشی از رسیدن به چنین زندگی شایستە انسان است. غرور انسانی و حرمت انسان بودن و انسان زیستن را باید با شور و شعف جوانی نسل جوان نشان داد و بازگرداند. مبارزە برای سرنگونی جمهوری اسلامی، مبارزە برای جامعەای سازمانیافتە و متکی به نیروی اگاهی و اتحاد انسانهای هم زنجیر از جملە کارگران، زنان، معلمان، پرستاران و فرزندان آنان کە از یک طبقە پیشرو اجتماعی و سازندگان جامعە سوسیالیستی آیندە هستند، در به انزوا کشاندن و نهایتآ شکست قطعی بنیادگرایی مذهبی از هر شکل و نوع آن، مسیری است کە باید اگاهانه پیمود. در ضمن نباید فراموش کرد، کە کردستان و ایران جزیرە جداشدە از جهان امروز نیست ، ما برای پیروزی و از آنهم مهمتر، حفظ دست آوردهای پیروزی ، به اتحاد ، اگاهی و حمایت منطقەای و جهانی نیاز داریم.
سخن پایانی؟
سپاس و تشکر از شما برای آنجام این دیدار.

همه‌پرسی استقلال اقلیم کردستان بازی سیاسی یا یک واقعیت


محمدرضا اسکندری: 
از زمانی که مسعود بارزانی به مجلس باشور کوردستان رفت و از آنها تقاضا نمود که دستور برگزاری رفراندم استقلال کوردستان را در دستور کارخود قرار دهند بیش از یک سال می گذارد.
زمانی که بارزانی با این پیشنهاد وارد مجلس شد تمام احزاب کوردستان یک صدا اعلام نمودند که خواسته آنها از زمان بنیانگذاری حزبهایشان این بوده و هست که یک کشور کوردستان در نقشه جهانی جای بگیرد. حرف همه آنها این بود فقط باید با درک سیاسی درست از شرایط منطقه و جذب هم پیمانان بیشتر این کار را انجام داده شود.
از آن زمان که این دستور صادر وبارزانی به مجلس رفت تعغیرات و تحولاتی زیادی در کوردستان باشور صورت گرفت است. هر کدام از این تحولات منفی و مثبت نقش بسیار بزرگی در موافقیت و یا شکست این پروژه که ملت باشور کوردستان برای آنها از دریای از خون گذشته اند دارد.
در شرایطی که وضعیت باشور کوردستان پس از 12 اکتبر 2015 دچار یک بحران رهبری و سیاسی شده است و بر طبق قوانین مدنی جهانی هیچ توجیهی برای آن بر طبق اصول دمکراسی و مردم سالاری پارلمانی و حزبی وجود ندارد. حال چه عاملی باعث این شده است آقای مسعود بارزانی، رهبر پارتی در نشست شورای رهبری این حزب که‌ به‌ ریاست وی در تاریخ 29 آذر/20 دسامبر برگزار شد، مسئله‌ همه‌پرسی استقلال کردستان عراق را مورد بررسی قرارداد‌ و از حزب دمکرات  نه پارلمان کوردستان خواست که‌ به‌ همراه دیگر احزاب اقلیم کردستان، زمینه‌ برگزاری همه‌ پرسی استقلال کردستان را فراهم کنند.
برای اینکه در این رابطه بیشتر بدانیم، بهتر است این شرایط را مورد بررسی قرار و چند سئوال اصلی را جواب دهیم .
پس از 12 اکتبر 2015 آیا در باشور کوردستان رهبر اقلیم و دولت وجهه قانونی دارند؟
در کدام کشور در جهان یک حزب که اکثریت ارای مردم را ندارد می تواند برای اکثریت تصمیم بگیرد؟
وقتی که رهبران حکومت فدرال کوردستان با توجه به بودجه های که از دولت فدرال عراق گرفته و فروش نفت، میلیاردها دلار قرض بالا آورده اند و اکثریت ملت باشور مشکل خرج روزانه خود دارد، آیا از همان رهبران برای قدرت بیشتر حمایت می کنند؟
زمانی که یک حزب بدون مراجعه به پارلمان که تنها مکان تصمیم گری نهائی سیاست های کلان است، مجلس و دولت چند حزبی را منحل می کند، رای مردم در همه پرسی چه ارزشی دارد؟
زمانی که یک حزب بدون مراجعه به پارلمان که تنها مکان تصمیم گری نهائی سیاست های کلان است مجلس و دولت چند حزبی را منحل می کند چه انتظاری از احزاب کوردستانی دارد؟
پس از ز 12 اکتبر 2015 آیا در باشور کوردستان رهبر اقلیم و دولت وجهه قانونی دارند؟
بنا بر گفته متخصصین حقوق پارلمان و دولت، کاری که پارتی 2 اکتبر 2015  انجام داده است یک کار غیر قانونی است و بر اساس حقوق جهانی و بین اللملی قابل توضیح نیست. در دولت های چند حزبی، هر وقت یک حزب با یکی از طرفهای که با آنها اعتلاف کرده است به بن بست برسد به مجلس قانونگذاری میرود و در آنجا رئیس دولت ائتلاف اعلام می کند که با یکی از نیروها ائتلاف نمی خواهد به حکومت ادمه دهد و در آنجا مجلس یا به دولت اقلیت رای می دهد و یا دستور انتخابات زودرس می دهد.
دولت خود نمی تواند وزیران ائتلاف را مجبور کند از وزارات خانه خارج شوند و خودش برای انها کفیل انتخاب کند. این شیوه فقط در حکومت های کودتا قابل قبول است نه حکومت های پارلمانی.
در ضمن وقتی که رئیس مجلس توسط اکثزیت نمایندگان مجلس انتخاب شده است یک حزب حتی اگر بزرکترین حزب باشد و در  زمان مشخص کردن رهبری مجلس به آن فرد رای داده است حق ندارد راه رئیس مجلس به مجلس که خانه ملت است نه خانه حزب بگیرد. این بزرگترین اشتباه تاریخی در حکومت تازه پای کوردستان بود.
پس برای اعلام یک همه پرسی یک رهبر که توسط پارلمان یا ملت باشور کوردستان انتخاب شده باشد و یک دولت فراگیر و ملی نیاز است که از حقوق آنها دفاع نماید که با کمال تاسف در این شرایط هر دوی آنها در باشور از لحاظ قانون باشور کوردستان و قوانین جهانی رسمیت و وجهه قانونین ندارند.


در کدام کشور و گوشه جهان یک حزب که اکثریت ارای مردم را ندارد می تواند برای اکثریت تصمیم بگیرد؟
در گذشته همیشه یک حزب رهبری کشور را دست داشت و آن حزب در طول زمانداری خود که اکثریت را داشت قانون دلخواه خود در مجلس تصویب می کردند. در 50 سال گذاشته به خاطر رشد فکری ملت ها دیگر کمتر خبری از دولت های یک حزبی در قدرت است و دولت های ائتلافی جای آنها را گرفته است. در دولت های ائتلافی چندین حزب با دادن پوند به هم دیگر یک پروژه سیاسی را پیش می برند. البته در چند کشور هم دولت اقلیت نیز برای مدت کوتاهی در قدرت بوده است که دولت اقلیت همیشه برای هر طرح و پروژه ای نیازمند نمایندگان پارلمان بوده است.
اما آنچه که دولت حریم به رهبری نچیروان بارزانی کرده است بر طبق هیچ قانونی نیست و حکومت وی نمی تواند با اخراج وزیران گوران ادمه داشته باشد مگر اینکه مجلس به آنها رای دهد که به عنوان دولت اقلیت به کار خود ادمه دهند. در غیر این صورت یک دولت غیر قانونی است و دستورات آن وجهه قانونی ندارد.
وقتی که رهبران حکومت فدرال کوردستان با توجه به بودجه های که از دولت فدرال عراق در طول چند ده گرفته و فروش میلیاردها دلار نقت به جای اقتصاد سالم میلیاردها قرض بالا آورده اند و اکثریت ملت باشور مشکل خرج روزانه خود دارد آیا از همان رهبران برای قدرت بیشتر حمایت می کنند؟
طبق گفته اکثریت نیروهای سیاسی، فعالان مدنی و احزاب در قدرت و اپوزیسیون باشور کوردستان دولت فدرال حریم با بیش از چندین میلیارد قرض و بدهکاری به کمپانی های جهانی روبروه است. این در حالی است که علاوه بر بودجه که دولت عراق فرستاده خود حریم هم بصورت مستقیم  نفت و مواد معدنی به فروش رسانده است.
تا این زمان نه مجلس و نه اعضای دولت ائتلافی  به غیر از خواص در دولت و رهبری حریم در رابطه با خرج و دخل دولت حریم از فروش نفت خبری ندارند و همانند حتی دولت های حتی فاسد منطقه و عراق هم یک حساب غیر روشن هم در اختیار مردم و مجلس قرار داده نشده است.
دو حزب در قدرت، یکیتی و پارتی خوب می دانند که فروش نفت و مواد معدنی کوردستان چقدر بوده است اما دولت های گذشته و حال حاضر نیست این حساب بصورت روشن در اختیار ملت خود قرار دهد.
نتیجه همه فروش نفت و بودجه دریافتی این شده است که حال ملت باکور کوردستان و نه آقا زادها و بک ها و خانها که در احزاب کوردستانی هستند برای زندگی روزمره در سخت ترین شرایط زندگی کنند.
به گفته بعضی از مردمی که در نیروهای زیر مجموعه احزاب نیستد. زندگی آنها بدتر از شرایط گذاشته شده است اما به خاطر وطن دوستی و احترام به خون شهیدان وطن تا به حال سکوت کرده اند.
وقتی که در طول درست شدن این دولت فدرال به کمک آمریکا بعد از سقوط صدام توسط آنها هیچ سند و مدرک روشنی در رابطه با مسائل مالی وجود ندارد چه انتظاری از مردم برای رای دادن به  استقلال کوردستان  که آنها رهبر ماداماعمر شوند دارند؟
زمانی که یک حزب بدون مراجعه به پارلمان که تنها مکان تصمیم گری نهائی سیاست های کلان است، مجلس و دولت چند حزبی را منحل می کند، رای مردم در همه پرسی چه ارزشی دارد؟
رای دادن مردم و رفتن آنها به پای صندوق در یک انتخابات و رفراندام واقعی زمانی به وقوع می پیوند که ملت به این نقطه برسند که رای آنها در تعغیر اثر دارد.
زمانی که چند ماشین نیروهای آسایش پارتی با بی حرمتی رئیس مجلس کوردستان را از ماشین بیرون می آورند و با توهین کردن به وی که توهین به ملتی است که وی را رهبر مجلس کرده به مجلس و پاتیخت کوردستان که هولیر متعلق به هر کرد است راه نمی دهند چه انتظاری از مردم دارند که دوباره پای صندوق بیایند و به نظر و پیشنهاد آن رای مثبت بدهند.
زمان آن به سر رسیده است که مردم به طرحی رای بدهند که هیچ منافعی در آن نداشته باشند. کوردستان مستقل که در آن آزادی، و دمکراسی و عدالت اجتماعی نباشد چه دردی از ملت کورد دوا خواهد کرد که تا به حال نشده است.
زمانی که یک حزب بدون مراجعه به پارلمان که تنها مکان تصمیم گری نهائی سیاست های کلان است مجلس و دولت چند حزبی را منحل می کند چه انتظاری از احزاب کوردستانی دارد ؟
به غیر چند نماینده اقلیت در مجلس و یک حزب کوچک دیگر که در این رابطه به پارتی انتفاد نکرده است چهار حزب بزرگ دیگر کار پارتی را ضد قانونی  خواندند.
حال وقتی که اکثریت با آنها نیستند به چه شیوه ای می خواهند طرح رفراندام را پیش ببرند. تا انجا که مشخص است در منطقه سبز نه تنها هوداران پارتی بیشتر نشده بلکه کمتر کسی از پارتی بصورت علنی حمایت می کند.

این کار تا جای پیش رفته است که حزب اتحادیه میهنی کردستان (یکیتی) که هم پیمان استراتژی پارتی  است  نسبت به موفقیت همه‌پرسی تعیین سرنوشت و اعلام استقلال اقلیم کردستان در شرایط کنونی ابراز تردید کرده است. مسئولین بالای این حزب اعلام نموده اند در شرایطی که  اختلافات بین احزاب کردستانی در خصوص مسئله رهبری و دولت و مسئله نفت و بودجه به خودی خود حل نشده است و حریم بدون رهبری است در این شرایط برگزاری این همه‌پرسی امکان‌پذیر نخواهد بود.
در این رابطه دومین حزب باشور کوردستان جنبش تغییر (گوران) اعتقاد دارد.  مسعود بارزانی از موضوع استقلال اقلیم کردستان که در شرایط کنونی تحقق آن امکان‌پذیر نیست، برای بازی با احساسات کردها استفاده می‌کند.
نتیجه
 موضوع برگزاری همه‌پرسی استقلال اقلیم کردستان از زمانی که ‌هنگام  دستور بارزانی برای تشکیل کمیسیون انتخابات ویژه اقلیم در مجلس مطرح‌شده و برگزاری این ‌همه‌پرسی به عقب افتاد تعغیرات زیادی در باشور کوردستان و منطقه و جهان بوجود آمده است. زمانی که همه احزاب با این خواسته موافق بودند  . حال در این شرایط که بزرگترین جریانات سیاسی باشور رابطه سیاسی خوبی با هم ندارند و باشور در یک بحران مالی و سیاسی فرو رفته است. آیا مطرح کردن پروژه رفراندام استقلال که  به امکانات و بودجه لازم و تدارک نیاز دارد یک شوخی نمی تواند باشد. در شرایطی که نه مجلس و نه بودجه و نه همدلی احزاب وجود دارد به چه شیوه ای می تواند رای مثب مردمی را به دست آورد که بیش از چهار ماه است حقوق نگرفته اند و آقازاده ها با ماشینهای آخرین سیستم و ویلاهای چند میلیون و سفرهای رنگین زندگی می کنند.
برای برگزاری همه‌پرسی در خصوص تأسیس کشور مستقل کردستان زمانی می توان موفقیت آمیز باشد که احزاب سیاسی کردستانی با هم هم رای و نظر باشند و مسئله مالی و اقتصادی ملت حل شده باشد و مسئله فروش نفت و مسئله مالی نفت بصورت شفاف در اخنتیار مجلی و ملت قرار گیرد. و همه ملت صاحب کشور و صاحب پول آن باشند و آنانی که با هیچ میلونر و میلیارد شده اند به جایگاه اصلی خود برگردند و شایسته سالاری جای حزب سالاری، قوم،عشیره سالاری را بگیرد.