تا زمانی که آگاهی اجتماعی کم و دیکتاتوری حاکم باشد، تحریم سودی برای ملت ها نخواهد داشت



کوردانه: محمدرضا اسکندری: مصاحبه با دکتر گلمراد مرادی: تا زمانی که آگاهی اجتماعی دریک سطح بماند و دیکتاتوری بر جامعه حکومت کند، در واقع تحریم انتخابات کمترین سودی بحال ملت کورد خواهد داشت. من آرزو می کنم روزی برسد که ملت کرد با آگاهی کاملتر تحریم انتخابات را بپذیرد و آنگاه دیگر دیکتاتوری شانسی ندارد که برجامعه حاکم باشد.

تلاش برای «حل دموکراتیک» مشکلات روژهلات کوردستان شرکت فعال در انتخابات یا تحریم

کوردانه: محمدرضا اسکندری: مبارزه مدنی با یک دولت دیکتاتور سخت تر از هر نوع مبارزه دیگری است، در دنیای واقعی مردم، یک رهبر خوب سیاسی کسی است که از شرایطی خاصی که در کشور شان بوجود می آید حداکثر استفاده را بکنند. این رهبران تلاش می کنند با دادن کمترین هزینه، از طریق قانون اساسی و ضعیف ترین اصول قانونی کشور برای خواسته های ملت خود استفاده کنند.
 متاسفانه پس از اولین انتخابات مجلس ایران بیشتر احزاب و سازمانهای کوردستانی و سراسری ایران همیشه انتخابات را تحریم می کردند.  غیر از دو انتخابات گذشته که آقای عبدالله مهتدی دبیر کل حزب کومله کردستان ایران و خالد عزیزی، دبیرکل پیشین حزب دمکرات کردستان اعلام نمودند که دوران تحریم ها به شیوه گذشته به سر آمده است. آنها در این مصاحبه دلیل حمایت نکردن دو حزب از تحریم دهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی ایران را تشویق مردم کوردستان در شرایط بوجود آمده در زمان انتخابات برای مطرح کردن حق انتخاب کردن و انتخاب شدن می دانند و معتقد هستند که در شرایطی که زمان انتخابات بوجود می آید مردم می تواند از خواسته به حق خود که یک انتخاب آزاد است صحبت نمایند و در این مسیر گام بر دارند. اما روز پنجشنبه گذشته 6 حزب روژهلاتی بدون دعوت از سایر احزاب که حتی بزرگتر از بعضی از انها از تعداد نیرو بودند اعلام تحریم انتخابات ریاست جمهوری شوراها نمودند.
همانند گذشته کوردانه می خواهد نظر شما را در اختیار ملت روژهلات کوردستان قرار دهد جواب دادن شما بردن دیدگاه حزب و سازمان و فرد شما به میان توده ها است.
نظر شما به عنوان یک فعال سیاسی و مدنی در رابطه با انتخابات  ریاست جمهوری  و شوراها در ایران چیست
من دریک مصاحبه دیگر با “روژی کورد”، نظرم را درمورد انتخابات ریاست جمهوری درایران گفته ام. در واقع این انتخابات نیست، بلکه انتصابات است. در آن مصاحبه تأکید کرده ام که: “ملاهای ایران بهیچ وجه نمی خواهند صدای مخالف را بشنوند و بهمین دلیل قطعا نمی خواهند غیرخودی وارد حریم آنها بشود ازشورای نگهبان گرفته تا ریاست جمهوری و نماینده مجلس و غیره. افرادیکه برای مجلس یا ریاست جمهوری و نظیر آن کاندید می شوند، باید از هفت خوان رستم بگذرند. این خصلت همه دیکتاتوران و بویژه دیکتاتوری مذهبی است. در اینجا اگر وفاداری آنها به ولایت فقیه ثابت شود، آنگاه از غربال شورای نگهبان رد شده و بعنوان کاندید آنها را می شناسند و تازه مردمان ملیتهای ایران باید به آنها رأی بدهند. این زیاد مهم نیست که کاندید دلخواه باشد یا نباشد. در اصل ایشان مورد تأیید شورای نگهبان است. برای مثال، صلاحیت نوه ی آیت الله خمینی بنیان گذار جمهوری اسلامی، کاندید برای شورای نگهبان که جوان بود و افکار دگری داشت، رد شده. یا کاندیداتوری آقای احمدی نژاد و آقای بقائی، با وصف این که یکی از آن ها دو دوره رئیس جمهور ایران و دیگری، یک دوره معاون رئیس جمهوری بوده، رد صلاحیت شده اند. دراین انتخابات 137 خانم که برای این پست کاندید شده بودند که مردم به آنها رأی بدهند، بطور کلی رد صلاحیت شدند که بنابه قانون اساسی، رئیس جمهور شدن مختص به رجال و نه زنان کشور است. این بود پاسخ دندان شکنی، به نیمی از جوامع ایرانی. یعنی اگر کاندیدی 99 در صد رأی مردم را در پشت سرخود داشته باشد، اما شورای نگهبان مخالفت کند، رد صلاحیت خواهد شد. بعلاوه سیستمی که به ولایت فقیه پایبند است، یعنی مردمان ملیتهای ایران را نادان، صغیر و نا توان ازنطر فکری می داند و نیاز به قیم دارند! چنین سیستمی، درقرن 21 ام جائی ندارد و بایستی برود”. پس بدین صورت انتخابات ریاست جمهوری و نمایندگان مجلس وشوراها و غیره، فقط یک خیمه شب بازی درهمه دیکتاتورها است. فراموش نکنیم درایران ولایت فقیه حاکم است ونماینده خدا برروی زمین بایدبرای مردمان ملیتها تصمیم بگیرد! گویند آش به آن اندازه شور است که آشپز صدایش بالا آمده!
‌در این شکی نیست که انتخابات پیش رو یک انتخابات با معیارهای جهانی و دمکراتیک نیست، بایکوت کردن و تحریم آن چه آثار و تبعات مثبت و منفی در جامعه دارد؟
تحریم انتخابات یک جنبه مثبت دارد و آن خالی ماندن اطاق رأی گیری است این بمعنی شکست رژیم خواهد بود و گردانندگان جمهوری اسلامی متوجه خواهند شد که اکثریت مردمان ملیتها قلبا ناراضی ازحکومت هستند. بنا بر این اگر انسان واقعی باشند، به فکر چاره ای برای این اکثریت خواهند افتاد و گر نه انتخابات کمترین دردی را درمانگر است. اما جانب منفی تحریم انتخابات آن است که متأسفانه توده های مردم و آنهائی که رأی می دهند یا از نظر سیاسی نا آگاه هستند و زودباور و یا منافعشان ایجاب می کند. بهمین دلیل برجوامع اکثرا نا آگاه همیشه یک دیکتاتور لائیک، مانند شاه و یامذهبی مانند آیت الله ها درایران حکومت می کنند. اگر اکثر مردمان ملیتها، اهل مطالعه باشند و آگاه این تأثیر منفی تحریم به حداقل خواهد رسید.
ساده ترین کار احزاب و شخصیت های سیاسی تحریم انتخابات، با دادن یک اعلامیه  یک صفحه ای است، پشتوانه این اعلامیه یک صفحه ای برای اینکه در بین توده های مردم عملی شود چیست؟ چه پروژه ای احزاب در داخل باید داشته باشند که تحریم حداکثری شود؟
پاسخم به قسمت اول پرسش این است که اکثر مردمان ملیتها، اهل مطالعه شوند و درباره سر نوشت و آینده خویش آگاهی بدست آورند و بدانند که حاکمیت دیکتاتوری و بویژه حاکمیت ولایت فقیه درنوع آن نیازمبرم به آگاهی سیاسی دارد، یعنی انسان حاضر نباشد هر قیمتی را برای زندگی بپردازد و بس. بنابراین آگاهی، آگاهی و آگاهی حل اکثر مشکلات است. زمانیکه اکثر مردمان ملیتهای ایران اهل مطالعه شوند و آگاهی سیاسی بدست آورند، دیگر هیچ دیکتاتوری شانس ندارد که حاکم شود و همان یک برگ اعلامیه احزاب، پشتیبان محکمی خواهد داشت. ببینید همان گونه که بارها گفته ام، تازمانی که نا آگاهی حاکم است ترس وجود دارد و مردمان ملیتها ازترس اجبار دارند پای صندوق رأی بروند. اگر این ترس ازمیان برداشته شود و آن بستگی دارد به آگاهی اکثریت مردم ناراضی. پروژه احزاب بویژه احزاب سیاسی کرد می تواند در داخل مملکت مؤثر باشد و مردمان ملیتها از رأی دادن دوری جویند که مردم حق و حقوق خود را بشناسند. در غیر آن صورت در بر همان پایه زنگ زده خود می چرخد و آب از آب تکان نمی خورد.
احزاب کردستانی به غیر از یک دوره که بصورت فعال دعوت مشارکت نمودند و چند حزب در دو سه دوره گذشته سکوت نمودند همیشه تحریم انتخابات بوده است. می توانید بگویید ملت  کرد چه سودی از آن تحریم ها به دست آورد؟
باز هم تکرار می کنم، تا زمانی که آگاهی اجتماعی دریک سطح بماند و دیکتاتوری بر جامعه حکومت کند، در واقع تحریم انتخابات کمترین سودی بحال ملت کورد خواهد داشت. من آرزو می کنم روزی برسد که ملت کرد با آگاهی کاملتر تحریم انتخابات را بپذیرد و آنگاه دیگر دیکتاتوری شانسی ندارد که برجامعه حاکم باشد.
شما می توانید از لحاظ تاریخی یک مثل بزنید که با این شیوه که شش حزب  روژهلاتی انتخابات را تحریم کرده اند ملتی در کشوری به نتیجه مدنی رسیده باشد؟
من در پاسخ به پرسشتان این گونه آعاز می کنم. چون همیشه در مملکت، دیکتاتوران حاکم  بوده اند، لذا برشیوه تعلیم وتربیت مردمان ملیتهای ایران تسلط داشته اند که یکی از برنامه های جدی تعلیم تربیت، ترساندن مردمان از مسایل اجتماعی و سیاسی است. این خصلت ویژه همه دیکتاتوران است که باوصف تبلیغ گوش خراش برای تحصیل و تعلیم و تربیت درست، زیر دستان را نا آگاه نگهدارند و اکیدا ممنوع کنندکه کاری بکارسیاست نداشته باشند واینگونه تبلیغ می کنند که سیاست شغل بس کثیفی است و باید از آن دوری جست. در صورتی که صبحانه و ناهار و شام خوردن ما با ساست ربط دارد. بنا بر این، مثالی در طول تاریخ نداریم که برای نمونه آورده شود، مبنی برسود تحریم انتخابات. لذا رژِیمهای دیکتاتوری وقعی به تحریم نمی گذارند وهرچه بخواهند می کنند مانند سال 1388 که آقای احمدی نژاد ازصندوق سر بر آورد و هرکسی که رأی داده بود و می گفت “رأی من کو” دهانش را سرویس کردند. بنا بر این شش حزب کوردی این بار بطور معقول عمل کرده اند و حد اقل در این نکته اتحاد نشان داده اند. بهر صورت اگر در این برهه از زمان تحریم انجام گیرد، مطئنا درتاریخ ثبت خواهد شد.
چه زمانی ما می توانیم بگوئیم تحریم انتخابات از سوی احزاب، تاثیری بر روند بر گزاری انتخابات در کردستان داشته است؟
درواقع احزاب نماینده روشنفکران و کل جامعه باید باشند وآنها کوشش می کنند قدرت را بدست گیرند که بسود جامعه عمل کنند، بنا بر این هیچ حزبی که برای آزادی انسانها و حقوق مساوی آنها در حال مبارزه است، بزیان خود وملیت ها، عمل نمی کند. حالا که احزاب با هم در یک نکته اشتراک دارند وآن تحریم انتخابات است، مردمان آگاه ملیت ها بایستی روِی این نکته عمیقا فکر کنند، اگر این تحریم بسود اکثر توده های محروم جامعه است به آن عمل کنند. گر چه آنگونه در پیش ذکر شد، این دیکتاتوران، بچیزیکه تصمیم دارند عمل می کنند و انتخابات فقط شیره مالیدن برسر مرمان ملیتهاست. از نظر روانی تحریم انتخابات ازجانب احزاب باهم تأثیر بسزائی دارد، زیرا این احزاب کردستانی ازنظر ایدئولوژی و برنامه حزبی یکی نیستند. فقط به این نتیجه رسیده اند که باوصف حاکمیت دیکتاتوری و وقعی ننهادن برتحریم احزاب، این کارتحریم را انجام دهند و امید دارند که درداخل مملکت اعضاء و هواداران این احزاب بخواستهای آنها عمل کنند.
اگر رابطه ی معناداری میان تحریم انتخابات از سوی احزاب و مشارکت مردم در کردستان وجود نداشت به باور شما چه دلیل یا دلایلی می تواند وجود داشته باشد؟
 ببینید احزاب سیاسی بویژه احزاب کردی آنگونه که رژیم انواع و اقسام تهمتها را به آنها می زند، لایق این چنین تهمتهای زشتی نبوده و نیستند. من خودم وابسته بهیچ حزب سیاسی نیستم و می توانم از دور قضاوت کرده و لمس کنم که احزاب کردی تا چه اندازه آگاهانه و با دشواری مادی عمل می کنند. بنابراین فکر نمی کنم رابطه ی معنا داری میان تحریم از سوی احزاب کردی و مشارکت مردم کرد وجود داشته باشد، آنطور که من از پرسشتان درک کردم. به نظر من تنها دلیل موجودیت رژیم استبدادی است که رابطه احزاب را با مردم قطع کرده است و نمی گذارد مردم کرد و مردمان همه ملیتها با احزاب خود در تماس نزدیک باشند. اگر افرادی در انتخابات شرکت می کنند، بهمین دلیل نداشتن تماس مستقیم با حزب مربوطه است.
در مورد هریک از بخش های شمال، مرکز و جنوب روژهه لات کردستان، چه تفاوت ها، شباهت ها و ویژگی های برجسته ای در نگاه به انتخابات وجود دارد؟
آنطور که من در برنامه احزاب مشاهده می کنم و با سران آنها به گفتگو می نشینم هیچ تفاوتی در میان اعضاء نمی بینم. منتها به دلیل حاکمیت دهها ساله مستبدان، ضد فدرالیسم دمکراتیک، نکات زیرین حس می شود: تفاوت در لهجه های زبانی، در سطح آگاهی سیاسی و احساساتی برخورد کردن است، به همین دلیل در اداره امور کار را به کاردان سپردن یکی از اساسی ترین کارهای حزبی است. این نکات با بالا رفتن آگاهی اجتماعی و سیاسی حل خواهد شد. این مسئله تفاوتها بود. اکنون مسئله شباهتها بویژه درمیان قشر جوان کرد شمال ومرکز و جنوب همه دریک نکته شدیدا اشتراک دارند و آن احساس کرد بودن است. این احساس کرد بودن، دارد سریع در میان قشر جوان کرد جنوب رشد می کند و روز بروز به پیش می رود. 
تحریم انتخابات چه فرصت ها و تهدیدهایی با خود برای مردم روژهلات دارد؟
مردم قهرمان کرد در همه جای کردستان شرقی (روژهلات) تقریبا دارای یک عقیده بوده اند و ضد دیکتاتوری. تا آنجائیکه برایشان مقدور بوده درانتخاباتها وتثبیت حکومتهای ظالم شرکت نکرده اند. این یکی از افتخارات مردم کردستان ایران (روژهلات) است. معلوم است اگر چه مردم کرد با یکی ازخشن ترین دیکتاتوران روبرویند وباوصف بی اطلاع نگهداشتن ازوضع سیاسی مملکت، همیشه در صف مقدم مبارزه علیه مستبدان بوده اند. همین خود باعث تهدیدها شده است و کردها در این راه خونها داده اند. بی دلیل نیست که مبارزه کردها، از دید مخالفین رژیم، (از محافظه کار ترین تا چپ ترین آنها) امیدی برای آینده در ایران است و همه روی کردها حساب می کنند.
در سال های گذشته و به ویژه در نیمه ی دوم عمر جمهوری اسلامی، مردم کردستان علیرغم اعلام رسمی تحریم انتخابات از سوی احزاب عمده ی روژهه لات، در انتخابات حضور و مشارکت معناداری داشته اند اگر این بار هم شرکت نمودند آیا می تواند نتیجه گرفت این احزاب پایگاهی در میان توده ها ندارند؟
من نمی دانم نظردوستان دیگر دراین باره چیست؟ امامن باوردارم که اولا همه احزاب به روشنی  تحریم نکردند، فقط برخی از آنها دست به تحریم انتخابات زدند. دوما، مردم روز بروز آگاه تر می شوند و می بینند که رژیم اسلامی می خواهد بر سر قدرت بماند. نمونه آن انتخابات ریاست جمهوری خاتمی که یک کلاه برداری شرعی بود و نیرنگ به جوانان مملکت. من اطمینان دارم، اگر آن هم میهنانی که در انتخابات شرکت می کنند، راهی وامکانی بی خطر می یافتند، هرگز شرکت نمی کردند و نمی خواستند کلاه لبخندهای ملیح خاتمی به سرشان برود. لذا اکنون تحریم بسیار فرق می کند. همان طوریکه در پیش اشاره شد، شش حزب سیاسی با برنامه متفاوت اعلامیه ای درتحریم انتخابات، مشترکن امضاء کرده اند و این بار باید این کار را جدی گرفت. اگر واقعا می خواهیم این رژیم سر نگون شود، باید نه فقط درتحریم شرکت کنبم، بلکه باید درمبارزه صلح آمیز هم فعال شویم.
آیا مشارکت مردم در عین اعلام تحریم انتخابات، می تواند تعبیر بحران مشروعیت برای احزاب روژهه لات کردستان باشد؟
من در یک جمله باید بگویم، اگر منظور ازمشروعیت، رسمیت دادن به احزاب کوردی است، معلوم است که اعلام این تحریم نه اینکه تعبیر بحران رسمیت دادن نیست، بلکه وجهه احزاب کردی را بالا می برد و آرزو می کنم تحریم انتخابات، اگرچه برای رژیمهای مستبده با رأی دهندگان نا آگاه نگهداشته شده کمترین تأثیر مثبت را دارا است، این بار با موفقیت روبرو شود و شکستی فاجعه بار برای رژیم استبدادی ولایت فقیه باشد.
با توجه به آنکه مردم روژهلات بخصوص در شهرهایی  همانند اورمیه که کردها با آذری ها بصورت مشترک زندگی می کنند به نظر می رسد تحریم و غیر فعال برخورد کردن با انتخابات شهر و روستا به ضرر ملت کرد است نظر شما در رابطه چیست؟
این پرسش را احتمالا به این دلیل مطرح می کنید چون اکثر آذریها شیعه اثناء عشری اند و همه هم ولایتی شیخ صادق خلخالی و ملا حسنی، نماینده آیت الله خمینی در اورمیه هستند. فراموش نکنیم، آذریهای قهرمان خود یک ملت تحت ظلم و ستم دیکتاتوری اند و گر چه اقتصاد کل ایران را بر دوش خود دارند و سخت ترین کارها را انجام می دهند، اما یکی ازمحرومین ملیتهای ایران از نظر آزادی و فرهنگی اند و کردها از هم ملیتهای محروم آنهایند بعلاوه ایلام و منطقه جنوب کردستان اکثریت شیعه اثناء عشری اند، اما جوانان غیور ایلامی بیشتر به ملیت خود ارج می نهند تا دیگر بخش از فرهنگ آباء و اجدادی. با این شرح کوتاه تحریم انتخابات در سرا سر ایران و بويژه درمیان اقلیتهای ملی و درشهرهای چند فرهنگی مانند اورمیه که اکثریت آذری و کرد هستند، از نظر تحریم انتخابات بهمان اندازه باید نگران کننده باشد که در کرماشان و ایلام هستند. ما باید ماهیت تحریمها راتوضیح دهیم نه مسایل دیگر را. برای من موضع یارسانیان مهم است که رژیم غیر مستقیم می خواهد، شرکت در انتخابات را شمشیر دومکلاس کند که بر سر آنهابرای قول دادن دروغین شناسائی آئینشان نگهدارد. بهمین دلیل واجدین شرایط رأی دهندگان (از دو و نیم میلیون) را پای صندوقهای رأی بکشانند.
ارزیابی شما به عنوان یک تحلیل گر از انتخابات پیش روی  ریاست جمهوری و شوراها ایران چگونه است؟ ایا مشارکت فعال در روژهه لات کردستان را پیش بینی می کنید یا بر این باورید که مشارکت مردم از رونق برخوردار نخواهد بود؟
اگر واقعا به رأی دهندگان اجباری نگاه کنیم و وصعیت مخالفین را در نظر بگیریم و وعده های داده شده ازجانب کاندید های غربال شده توسط شورای نگهبان جمهوری اسلامی که در سطح بالائی نیرنگ جذب رأی از آب در آمده و هیچ بار تا کنون عملی نشده است، این بار هدف رژیم اسلامی با شکست رو برو خواهد شد. البته نیرنگ به توده ها زدن و دروغهای بی مزه انتخاباتی در سیستمهای دیکتاتوری طبیعی است بهمین دلیل تنها راه برای جلو گیر از تثبیت رژیم، تحریم انتخابات است. گرچه می دانیم رژیمهای مستبده به این تحریمها وقعی نمی نهند و با کمال وقاحت دست به انواع تقلبات انتخاباتی می زنند. مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای شهر و روستا و یا تحریم آنها برای رژیمهای دیکتاتوری مساوی است. زیرا رژیم آنچه را که بخواهد با حیله خداوندی و آیات فرآن درست می کند.



مصادره نام سازمان حقوق بشرکردستان کاری غیر اخلاقی است


محمدرضا اسکندری:

  توسط تعدادی از دلسوزان روژهلاتی با رهبری کاک صدیق کبووند  تشکیل شده است. در این رابطه این سازمان بهائی سنگین تا به امروز پرداخت نموده که یک نمونه آن تحمل ده سال زندان کاک صدیق است که به تازگی از زندان آزاد شد و و خود تبعیدی تعداد زیادی از کسانی که برای این نهاد کار می کردند که در خطر زندان و شکنجه بودند.
متاسفانه همانند گذشته که بعضی جز  سو استفاده از رنج و زحمت دیگران کار دیگری بلد نیستند آقای جمال پور کریم نام سازمانی را که با خون دل کبودوند و یاران وی برپا شده بود با یک پسوند به نام خود در فرانسه ثبت نمود.
 البته این هم از همان کارهایی است که فقط از کرد روژهلاتی بر می آید . فردی که  می خواهد یک شبه نام آور در عرصه حقوق بشر، روزنامه نگاری و سیاست و حل مشکلات منطقه ای  شود با سوء استفاده از یک نام و تنها اضافه کردن یک پسوند، تلاش کند همه ی اعتبار آن سازمان را به نام خود مصادره و به همه ی تلاش های این سازمان در ده سال گذشته پشت پا زده و برای خود نامی و نشانی واعتباری دست و پا کند. اعتبار و مشروعیتی که حاصل رنج کسانی در داخل کردستان است و نه در اروپا و....؟ اخلاق کجاست؟
حال سئوال اینجا است.
تا کی این دور تسلسل بیمارگونه و استفاده کردن از نامهای تقریبا شبیه به هم در عرصه های مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و حقوق بشری و غیره  باید در بین کوردهای روژهلات ادامه داشته باشد؟
آیا آقای پورکریم یاد نگرفته است وقتی که  کردهای روژهلات که وابستگی حزبی ندارند  در جلسات سیاسی احزاب روژهلاتی شرکت می کنند باید برای اکثریت مردم توضیح دهند اگر این جلسه مال دمکرات است اول بگویند این جلسه مال کدام دمکرات است وابسته به کدام حزب دمکرات و اگر مال  کومه له است مال کدام جریان کومه له است . تازه این جای خود دارد که در خارج از کشور بخصوص کشورهای اروپائی بعضی اوقات به ما می خنندند و می گویند ما یک هفته پیش با نمایندگان حزب شما ملاقات کردیم تازه باید فرد حزبی باید زمان زیادی موقت بگذار و فرد اروپائی را توجیه کند و بگوید نه ان یک دمکرات دیگر است یا کومه له دیگر اخر ما یک کلمه پیشوند و پسوند اضافه داریم.
 حال وی با توجه به تجربه تلخ نامگذارهای مشابه که از منشعبین سیاسی از احزاب کلاسیک روژهلاتی بدست آورده ایم و هم مردم داخل و هم جهان اروپا را سردر گم کرده ایم ان هم به خاطر اینکه هیچ فردی حاضر نیست پس از جدائی نام تازه ای انتخاب کند چون فکر می کند بدون این نام نمی تواند کاری را از پیش ببرد چون اعتقاد دارد در این نام و شهیدان این جریان او هم سهمی دارد چه شده که آقای پورکریم که نه سهمی و نه رنجی در کار سازمان حقوق بشر کوردستان که کاک صدیق هزینه های آن را پرداخت نموده است نام وی را مصادره نموده است؟
البته باید این را تاکید کنم این بار کار آقای پورکریم یک فرق با کارهای که حزب وی و سایر احزاب کلاسیک در نام گذاری های دارد و ان این است که آقای پورکریم و احزاب کلاسیک وقتی که آقای کبودوند و تعدادی از دوستان داخل کشور سازمان حقوق بشرکردستان را پایه گذاری نمودند آنها در باشور کوردستان فریاد بر آوردند که این افراد فعال مدنی و حقوق بشری نیستند و توسط رژیم درست شده اند. اما وقتی که در عمل دیدند که نه در داخل جوانه های جنبش مدنی در حال رشد است و مردم روژهلات حاضر به بها دادن برای این جنبش مدنی هستند چراغ خاموش از حرف های گذشته دست کشیدند و مجبور به پذیرش این مسئله شدند که جنبش مدنی در داخل است و اگر ما مخالف باشیم آنها با کارهای خود به پیش می روند و نیاز به ما در خارج از مرزها ندارند که انها را تایید یا نفی کنیم.
تا انجا که من می دانم و با دوستان حزب دمکرات کوردستان ایران تماس دارم خیلی از کارهایی که جمال پور کریم انجام می دهد و تحلیلهای که در رابطه با منطقه انجام می دهد هیچ رابطی به حدکا ندارد.
من از یکی از دوستان خوبم شنیدم که آقای پورکریم گفته بود، کوردانه و اسکندری که مسئله حج رفتن و ارتباط سیاسی من با دولت عربستان را در کوردانه و سوشیال میدیا مطرح نموده بود من به دستوررهبری  حدکا رفته بودم اما حدکا پشت من را خالی کرده و از من دفاع نکردند؟
من این گفته و حتی تحلیل چند خطلی وی را که یک هفته پیش در فیس بوک که نوشته بو،د روژهلاتی باید برای استقلال روژهلات کوردستان تلاش نماید و نه فدرالیسم و برای تحققیق این عمل باید روژهلاتی در هلال سنی به رهبری عربستان و در کنار اسرائیل وامریکا می تواند به استقلال دست یابد. با یکی از نفرات در رهبری حدکا مطرح نمودم. ایشان گفتند این حرف ها دروغ بزرگ است و در ضمن حدکا این حرف ها را نه قبول دارد و نه به این نتیجه رسیده است که باید برای استقلال از هلال سنی و اسرائیل و امریکا کمک گرفت. من از وی خواستم چرا حدکا در این رابطه موضع نمی گیرد که وی گفت قرار نیست که رهبری حزب برای نفر دست هزارم حزب که هر روز یک فیل هوا می کند اطلاعیه صادر کند.
برگردم به اصل مطلب و تشکیل یک سازمان حقوق بشری که نام آن مصادره شده است و ارگانی به نام انسانیت و پرداختن به نقض حقوق بشر و مسایلی از این دست.
به باور شما هدف از این کار آقای پور کریم چیست؟
چرا وی از میان هزاران نام که می توانست استفاده کند این نام را که متعلق به سازمان حقوق بشرکردستان در20 فروردین ماه 1384 است و  توسط کبووند تاسیس شده انتخاب نموده و تازه به نام خود ثبت نموده است؟
آیا آقای پورکریم نمی دانند که آقای کبووند بیش از 10 سال است که تلاش نموده این سازمان را در ایران ثبت کند. آیا وی می داند که قبل از زندانی شدن آقای کبووند من و چند نفر از دوستان به آقای کبووند پیشنهاد کردیم که سازمان را در اروپا ثبت کنیم وی گفت این سازمان باید اول در ایران ثبت شود چون هدف من و دوستان کار در داخل است و باید این اتفاق در ایران بیفتد نه در خارج از کشور.
آیا وی می خواهد همانند انچه احزاب روژهلاتی که تشابه اسمی دارند در جاهای مختلف خود را به نام سازمان آقای کبووند جا بزند و معرفی کنند . اگر این را در ذهن دارد یک کار غیر اخلاقی است و اگر این مسئله در ذهن وی نیست پس چرا این نام را به نام خود مصادره نموده است.
در پایان من از رهبری حدکا بخصوص کاک مصطفی هجری که خود برای آزادی کاک صدیق کبووند پیام تبریک به خاطر آزادی وی فرستاد می خواهم این حرکت پورکریم که خود را عضو حدکا می دادند محکوم و نام سازمان حقوق بشرکردستان و نشریه “مروفایتی” به معنای انسانیت را به صاحب اصلی آن که کبووند است بازگرداند تا دیگر بار نه پورکریم و نه کسی دیگری دست به مصادره نام و کارها و زحمات دیگران نزننند.



اردوی تابستانی ریژاو 2016 آلمان قسمت دوم

کوردانه: طاهره خرمی: بیندگان و شنوندگان کوردانه، برنامه اردوی تابستانی ریژاو 2016 آلمان در سه قسمت تهیه شده است. حال توجه شما را به دومین قسمت این برنامه جلب می کنیم.

کوردانه: طاهره خرمی: بیندگان و شنوندگان کوردانه، برنامه اردوی تابستانی ریژاو 2016 آلمان در دو قسمت تهیه شده است. حال توجه شما را به اولین قسمت این برنامه جلب می کنیم.




https://www.youtube.com/watch?v=58zTF6t4hww

آقای عرفان قانعی فرد و شیوه ای که برای مطرح کردن خود دارد، محمد رضا اسکندری



کردانه: محمدرضا اسکندری: در آخرین مصاحبه ای که با دکتر انتصار داشتم خیلی از آن سئوالات که مردم در رابطه با قانعی فرد داشتند را از ایشان پرسیدم. من از دکتر انتصار سئوال کردم که آقای قانعی فرد می گوید که شاکرد شما در دانشگاه آلاباما برای گرفتن دکترای تاریخ است. دکتر انتصار گفت که آقای قانعی فرد در دانشگاه آلاباما دانشجو نیست و من هم فقط رابطه شخصی که با همه دارم با وی دارم و من استاد وی برای گرفتن دکترای تاریخ نیستم.

برای اینکه بتوانم برای شما خواننده محترم دررابطه با آقای عرفان قانعی فرد راحتر بگویم بهتردانستم که از آنجا شروع کنم که چگونه با وی آشنا شدم و در عین حال در رابطه با سئوالهای فراوانی که در مورد ایشان وجود دارد توضیحاتی ارائه دهم( البته ناگفته نماند که تا به حال چندین بار تلاش نموده ام که در یک مصاحبه پاسخ های آنها را از زبان خودش بشنوم ولی متاسفانه آقای قانعی فرد هر بار به بهانه ای حاضر نشد که صحبت کند ) حال تلاش خواهم کرد بعضی از مسائل را در حد توان برای دوستان روشن نمایم.


آشنائی من با آقای قانعی فرد بر می گردد به سالهای که من تازه رادیو ژیار را در رادیو زمانه راه اندازی کرده بودم. با توجه به جا باز کردن این رسانه در بین مردم کرد و ایران، آقای قانعی فرد با من تماس گرفت و دوست داشت که با ما همکاری نماید. پس از رد و بدل شدن چند ایمیل ، ایشان به من گفت که می خواهد که رادیو ژیار را کمک نماید چون ژیار در این زمان کوتاه خوب توانسته کار کند و جای خالی یک رسانه حرفه ای کردی غیر حزبی که خالی بوده است را پر نماید. ما هم همانگونه که دست کمک هیچ کسی را رد نمی کردیم از پیشنهاد وی خوشحال شدیم. در این رابطه وی حتی به هلند آمد و چند روز هم مهمان من بود و حتی در ملاقات ما با آقای جامی مسئول آن روز رادیو زمانه هم شرکت نمود.
اولین کمکی که ایشان به رادیو ژیار کرد این بود که چون بیشترین ارتباط و یا تلفن و ایمیل از رهبران سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کرد و ایران را داشت آنها را در اختیار ژیار هم قرار داد. در این رابطه نکته جالب آن بود که تلفن کسی نبود که من بگویم و او نداشته باشد به همین خاطر بیشترین امکان ارتباط با افراد را من با کمک او بدست آوردم. در ضمن در همان زمان وی هر وقت مطلبی و یا چیزی به ذهنش می رسید برای من ایمیل می کرد و من روی آن کار می کردم و در وبلاگ ژیار در زمانه و سایت زمانه قرار می دادم. خودش هم بعضی اوقات پیشنهاد مصاحبه با خودش می داد و پس از تنظیم و ویرایش آن را برایم ارسال می کرد و من آن را در ژیار و یا زمانه پبلیش می کردم.
پس از مدتی وی به من گفت که می تواند از مام جلال طالبانی برای راه اندازی یک رسانه مستقل کردی به جای ژیار کمک دریافت کنیم. ولی این قول وی در حد حرف ماند و تا این لحظه خبری از کمک مالی نشد.
رابطه ما تا آنجا پیش رفت زمانی که من می خواستم در رابطه با جمهوری کردستان درژیار شروع به کار کنم، پس از شنیدن این طرح در مرحله اول تلاش زیادی کرد که نام پروژه جمهوری کردستان نباشد! و نام جمهوری مهاباد برای آن انتخاب شود. چون در آن زمان من فکر می کردم سونیتی ندارد و منظور او این است که جمهوری کردستان در شهر مهاباد تاسیس و پایه گذاری شده و تمام کردستان را در بر نگرفته است پس با نام سایه های جمهوری مهاباد مخالفتی نکردم. من نام تعدادی را برای مصاحبه انتخاب کرده بودم که وی علاوه بر نفراتی که خودم انتخاب کرده بودم نام آقایان دکتر مهرآسا از امریکا ، دکتر مرادی در فرانسه، دکتر انتصار و خودش را پیشنهاد نمود. من نفراتی پیشنهادی وی را قبول نمودم و با آنها هم غیر از یک نفر مصاحبه کردم تا اینکه نوبت به مصاحبه با خودش رسید.
مصاحبه با خودش را من و کاک اسد در استودیو زمانه انجام دادیم که بیش از یک ساعت و نیم طول کشید. در طول مصاحبه متوجه شدم که پاسخ های آقای قانعی فرد با اصول روزنامه نگاری (بی طرفی، صحت و سندیت)هیچ نسبتی ندارد. وی در این مصاحبه به شدت تلاش می کرد که چهره رهبران جمهوری کردستان بخصوص شهید قاضی محمد و ژنرال بارزانی را با استناد به مدارک ساواک، استخبارات عراق و سازمانهای جاسوسی دیگر کشورها و نقل قول کردن از این و آن مخدوش جلوه دهد. من هم گذاشتم تا آخر حرفهایش را بزند و پس از پایان مصاحبه به وی گفتم دوست گرامی من این مصاحبه را در سایت رادیو ژیار پبلیش نخواهم کرد مگر اینکه اسناد و مدارک ادعاهایت را برایم بفرستی تا به همراه مصاحبه منتشر نمایم . وی سریع با حالت عصبانی گفت تو نمی توانی این کار را بکنی من به جامی (که آن موقع رئیس زمانه بود )شکایت خواهم کرد. من هم در جواب گفتم هر کاری از دست شما بر می آید برو و انجام بده . در ضمن آقای جامی خوب می داند که من برای زمانه کار نمی کنم و ژیار یک نهاد مستقل است که با قراردادی که ما با او بسته ایم فقط از امکانات ظبط و پخش استفاده می کنیم و کار ما کاملا افتخاری است. من خوب می دانستم که او تلاش خواهد کرد که علیه ما کار کند.
پس از این موضوع و اعتراض های آقای قانعی فرد، آقای حسین علوی که آمده بود تا با هر شیوه ای که شده جای جامی را بگیرد زمانی که قسمت چهارم مصاحبه در رابطه با جمهوری کردستان که با دکتر گلمراد مرادی بود می خواستم پبلیش کنم با آوردن دلیل آبکی و بی اساس و با بهانه اینکه این مطالب شما بوی تجزیه طلبی می دهد ! از من خواست که خیلی از مطالب مصاحبه را سانسور کنم تا در زمانه و وبلاگ ژیار امکان انتشار داشته باشد. من به این آقای کمونیست دیروز که تا آخرین روزها در افغانستان مسئول رادیو حزب توده بوده است و حال بوی تجزیه طلبی از مطالب من حس کرده بود گفتم شما را به خیر و ما را به سلامت من این مطلب را در اخبار روز پبلیش می کنم و این کار را هم کردم.
پس از این برخورد ، یک روز آقای قانعی فرد به ایمیل من( که هنوز هم آنها را نگه داشته ام ) بیش از 15 مطلب برایم فرستاد تا من هر هفته یکی را در ژیارپبلیش کنم. وقتی که آنها را خواندم دیدم که بیشتر آنها مطالبی هستند که چندین سال پیش چاپ کرده و یا به سرو ته آنها را چیزهای جدیدی اضافه کرده است و حال می خواهد دوباره از طریق ژیار پبلیش شود. در ایمیلی به وی نوشتم که ما در ژیار مطلبی که قبلا پبلیش شده است کار نمی کنیم که وی از این جواب هم ناراحت شد.
تا اینکه ما با زمانه مشکل پیدا کردیم. بنا به گفته مسئولین آن وقت زمانه، دولت ایران به دولت هلند نسبت به بودن رادیو ژیار در زمانه اعتراض کرده بود و از آنها خواسته بودند که صدای ژیار را قطع کنند. در همین رابطه آقای حسین علوی در آن زمان به من گفت که قسمت صوتی رادیوی ژیار قطع می شود و ما فقط می توانیم با زبان فارسی مطلب نوشتاری در وبلاگ قرار دهیم. ولی من این درخواست را رد کردم و گفتم من فقط وقتی بخش گفتاری و آنهم کردی ژیار فعال باشد کار نوشتاری فارسی هم می کنم. به همین خاطر وبلاگ ژیار پس از آن زمان دیگر به روز نشد و در واقع بدون انعکاس خارجی و در سکوت تعطیل شد که بخش زیادی از زحمت فراهم نمودن شرایط تعطیلی آن را باید مدیون زیرآب زنی ها و جوسازی های آقای قانعی فرد دانست. وقایع بعدی هم موید همین موضوع بود زیرا آقای قانعی فرد از شرایطی که پیش امده بود می خواست به نفع خود و ضربه زدن به کار چند ساله ما استفاده و از آن نمد کلاهی برای خود بدوزد. در نامه ای که من برای آقای قانعی فرد و مسئول زمانه نوشتم این حرکت غیر مسئولانه آقای قانعی فرد را محکوم کردم و نوشتم که وبلاگ ژیار طبق قرار دادی که با آقای جامی بسته شده است متعلق به من است و قانعی فرد چه حقی دارد که مطالب قدیمی خود را که چند سال پیش پبلیش کرده است حال به اسم مطلب جدید در وبلاگ ژیار پبلیش می کند؟ آن هم مطلبی که ربطی به کردستان ندارد. با این اعتراض خوشبختانه مسئول جدید زمانه این مسئله را قبول نمود و پس از ان دیگر در وبلاگ ژیار مطلبی پبلیش نشد.
ماجرای ترجمه کتاب زندگی جلال طالبانی از فارسی به زبان کردی سورانی
روزی آقای قانعی فرد از من خواست اگر یک مترجم کردی سورانی را می شناسم برای ترجمه کتاب زندگی جلال طالبانی به وی معرفی کنم. من هم از دوستم آقای اسد سلامی که آن زمان کارهای ژیار را با هم و بصورت افتخاری پیش می بریدم خواستم که کتاب جلال طالبانی را به کردی سورانی ترجمه کند.
پس از آمدن قانعی فرد به هلند قرارشد که آقای قانعی فرد به همان اندازه که پول برای ترجمه کتاب ازانگلیسی به زبان عربی داده است به کاک اسد برای ترجمه سورانی هم بدهد. کاک اسد از طریق ایمیل هر ماه بخشهایی از کتاب را به فارسی دریافت می کرد و آن را ترجمه می کرد. پس از اینکه نصف کتاب ترجمه شد آقای قانعی فرد گفت که برای ترجمه عربی 4 هزار دلار پول داده است و به کاک اسد هم 4 هزار دلار خواهد داد. پس از اینکه بیش از نصف کتاب ترجمه شد او فقط هزار دلار به وی داده بود. پس از اینکه ترجمه تمام شد و تازه مسئولین اتحادیه میهنی پی برده بودند اگر کتاب با این شیوه که قانعی فرد نوشته به به کردی چاپ شود چه مشکلی برای آنها با پارتی و مردم کردستان درست خواهد کرد تصمیم گرفتند که هم در ترجمه فارسی و هم در ترجمه کردی تغیراتی بدهند و باز کار کاک اسد چند برابر شد. کاک اسد یک بار دیگر مجبور شد تمام آن قسمت ها که علیه بارزانی و مسائل دیگر بود را دست کاری کند و در ان زمان هزار دلار دیگرازعرفان دریافت نمود.
پس از مدتی قانعی فرد وقتی که قرار بود 2 هزار دلاردیگر را برای کاک اسد بفرستد به وی زنگ زد وگفت که شما باید قسمت های دیگری را دوباره دستکاری و از نو ترجمه کنید و ویرایش کنید. کاک اسد گفت من مترجم هستم نه ویراشگر! این نشد کار که هر بار متن اصلی را تغیر می دهید من باید از نویک متن جدید را ترجمه کنم. در ضمن شما قرار بود که پول ترجمه را برایم بفرستی که نفرستادی و تازه حالا می خواهید کتاب را هم ویرایش کنم. پس از سر باز زدن قانعی فرد از دادن پولش، کاک اسد با تماس تلفنی با با آقای ناظم دباغ نماینده آقای طالبانی در تهران مسئله را مطرح نمود وی گفت که دکتر فواد مسئول چاپ کتاب است . پس از تماس اسد با دفتر دکتر فواد آنها گفتند که برای ترجمه سورانی کتاب 6 هزار دلار پول به آقای قانعی فرد پرداخت کرده اند. این در حالی است که تا به امروز کاک اسد فقط دو هزار دلار دریافت کرده و خبری از الباقی پول پرداخت شده به آقای قانعی فرد از سوی حزب اتحادیه میهنی نیست!
ماجرای سایت کردستان امروز
پس از اینکه قانعی فرد نتواست ژیار و کردانه را قانع کند که در خدمت خط فکری خودش باشد وی به دنبال درست کردن یک سایت بود. زمانی که ما ژیار را درست کرده بودیم وی پیشنهاد داد که نام آن بهتر است کردستان امروز باشد که ما قبول نکردیم.
با درست شدن سایت کردستان امروز ما شاهد این بودیم که این سایت بیشتر تلاش می کرد که آقای قانعی فرد و کتاب های وی را معرفی و به مردم بشناساند.
احساس من این بود که این سایت مال ایشان است و درهمین رابطه از وی خواستم که مصاحبه ای داشته باشیم که متاسفانه قبول نکرد.
شیوه کار و خط فکری این سایت از نظر من همانند خط فکری آقای قانعی فرد است. در اولین روزهای شروع بکار سایت کردستان امروز پاشیدن خاک بر چشم مردم کرد بخصوص شهدائی 19 اردیبهشت، شهید کمانگر و دوستانش بود . من تلاش کردم که با وی مصاحبه ای در این رابطه انجام دهم اما وی با بهانه اینکه مریض است و برای معالجه به لبنان می رود از مصاحبه سر باز زد.
من در این شک ندارم که اگر سایت کردستان امروز مال وی نباشد حداقل از خط دهندگان اصلی آن می باشد. چون این سایت برای تبلیغ خط فکری وی و کتابهایش باز شده است.
کردها به خاطر باسواد بودنم با من مخالف هستند؟
زمانی که وی با من ارتباط داشت، برخی از حرف هایی را که می زد قبول داشتم مگر اینکه خلاف آن برایم ثابت شود. بخصوص در رابطه با خیلی از کارها و نوشته های قانعی فرد من ایمیلهای زیادی از داخل و خارج دریافت می کردم که همه از من می خواستند که مواظب خودم باشم بخصوص در ارتباط با ایشان. ولی احساس من این بود چون وی فردی زرنگ و توانمند است مورد بی مهری و شاید هم حسادت قرار می گیرد که اینگونه در مورد او بدگویی می شود .
در همان ایام یکبار که ساعت از 11 شب گذشته بود به من زنگ زد در حالتی که گریه می کرد و با حالت زاری می گفت این مردم کرد چه از جان من می خواهند و چرا اینقدر علیه من مطلب می نویسند . من پس از شنیدن حرف های او مطلبی را نوشتم و آن مطلب با توجه به آن بود که فکر می کردم تمام حرف های که دیگران می زنند بر مبنای هیچ سندی نیست. وی درآن شب به من قول داد که درآینده بسیار نزدیک از اسناد و مدارکی که مردم کرد در مورد او شک دارند عکس بگیرد و در یک وبلاگ پبلیش کند. سئوالاتی که مردم کرد از وی کرده بودند در رابطه با مدرک دکتری ، درس خواندن در دانشگاه آلاباما و شاگردی استاد انتصار در رشته تاریخ، ترجمه کتاب مافیای قدرت دکترانتصار که گویا آقای قانعی فرد با کمی دستکاری ترجمه فردی دیگر آن را به نام خود چاپ نموده و...وی گفت که در رابطه با مدارک دکترا و و سایر سئوالهای مردم وبلاگی درست خواهد کرد و برای یک بار هم شده آن ابهامات را روشن خواهد کرد.
از آن شب و نوشتن مطلب من چند سالی است که می گذرد ولی خبری از کاری که قول داده بود نشد. چند بار از وی خواستم که به قولی که داده عمل کند و هر بار وعده سر خرمن می داد. تا اینکه من در آخرین مصاحبه ای که با دکتر انتصار داشتم خیلی از آن سئوالات که مردم داشتند را از ایشان پرسیدم. من از دکتر انتصار سئوال کردم که آقای قانعی فرد می گوید که شاکرد شما در دانشگاه آلاباما برای گرفتن دکترای تاریخ است. دکتر انتصار به من گفت که آقای قانعی فرد در دانشگاه آلاباما دانشجو نیست و من هم فقط رابطه شخصی که با همه دارم با وی دارم و من استاد وی برای گرفتن دکترای تاریخ نیستم. من از دکتر انتصار در رابطه با ترجمه کتاب مافیای قدرت که شخصی بنام بلخانکلو می گوید که با شما برای ترجمه اش تماس گرفته است و شما هم اوکی آن را به وی داده ای سئوال نمودم. دکتر انتصار گفت آری من نام او را به یاد ندارم ولی یک نفر از تهران قبل از اینکه قانعی فرد این کتاب را ترجمه کند به من زنگ زد و من هم اوکی ترجمه آن را به وی دادم ولی وی دیگر با من تماس نگرفت و دیگر هیچ خبری از وی نشنیدم.
وقتی که حرف های دکتر انتصار را شنیدم دچار شوک شدم. چون آقای قانعی فرد به خودم چندین بار گفته بود که در دانشگاه الابامای جنوبی درس می خواند و استاد راهنمای وی دکتر انتصار است و تمام پول و هزینه سفرهای او را دانشگاه پرداخت می کند و حتی یک سال قبل از این (زمانی که شش ماه در انگلیس بود) به من گفت که در حال گذراندن یک دوره تخصصی در دانشگاه لندن در رابطه با مسئله سازمانهای جاسوسی است!
پس از گفتگوی آن شب من با دکتر انتصار و پرسیدن آن سئوالات ، آقای قانعی فرد با من تماس گرفت و با حالتی عصبانی به من گفت شما چه حقی داشتی که این سئوالات را از دکتر انتصار پرسیدی. من هم گفتم من روزنامه نگار هستم و آزادم که هر سئوالی را بکنم. مگر یک سال پیش قرار نبود که شما با درست کردن یک وبلاگ به تهمت ها و سئوالات و شبهات مردم کرد پاسخ دهید؟ وقتی تو به من می گوئید که شاگرد استاد انتصار هستید و معلوم می شود نیستی حال این شما هستید که باید پاسخ بدهید چرا دروغ گفتی؟ و یا چرا وقتی که بلخانکلو اول برای ترجمه از انتصار اجازه گرفته شما پس از وی این کار را کردی ؟ و یا وقتی که دانشجو در آمریکا نیستی و به من می گوئید هزینه سفرهایت را دانشگاه می دهد دروغ به من می گوئی؟ این کار چه معنی دارد پس لابد ادعاهای دیگرت هم مانند همین ها دروغ هاست ؟
تهدید دانستن اصلاح طلبان کرد و مزدورخواندن آنها
آقای قانعی فرد همیشه اصلاح طلبان کرد را از بالا تا پایین به عنوان نوکر و مزدور رژیم می شناخت. این در حالی است که اولین قدم های او برای ورود به عرصه عمومی و رسانه ای از دو هفته نامه سیروان برداشته شد که در آن زمان توسط اصلاح طلبان کرد منتشر می شد علاوه بر این دشمنی تمام عیاری هم با فعالین مدنی، حقوق بشری بخصوص سازمان حقوق بشر کردستان داشت. وی همیشه می گفت که همه اینها فقط به دنبال مسئله شخصی خودشان هستند. اعتقاد وی این بود که اصلاح طلبان کرد جنایتکاران دیروز هستند و حال برای ماندن در قدرت با این شیوه تلاش می کنند و فعالین مدنی ، زنان و حقوق بشر نیز به فکر این هستند چند بار دستگیر و نام آنها در مطبوعات و میدیا خارج بیاید و بعد فرار کنند و پناهندگی بگیرند این در حالی است که با اکثر این افراد سابقه دوستی و مراودت داشت.
برای بعضی شاید این سئوال پیش بیاید که چرا من این مسائل را زودتر مطرح نکرده ام. من فکر می کنم که مسائل افراد به خود آنها ارتباط دارد و تا زمانی برای من همه چیز روشن نشود به هیچ عنوان مطلبی نخواهم نوشت و یک مسئله دیگر که حتی با اکره این مطلب را نوشته ام این است که آقای قانعی فرد دوست دارد به هر شیوه ای که شده مردم کرد را تحریک کند که علیه وی مطلب بنویسند و ظاهر قضیه نشان می دهد که حتی از نوشته هایی که علیه او پبلیش می شود خوشحال هم می شود( شاید هم در جایی بعنوان سند مظلومیت و اثبات حقانیت و یا برای چانه زنی در قیمت ارائه می دهد! والله اعلم) به همین خاطر حتی حالا هم که این کلمات را بر روی کاغذ می نویسم باز هم اکراه دارم.
امیدوارم آقای قانعی فرد اگر هوش و ذکاوتی دارد آن را در جهت درستی مورد استفاده قرار دهد. خدای مردم کرد هم بزرگ است و بقول ما کردها خدا از سلطان محمود بزرگتر است. این حکومت استبدای روزی خواهد رفت و همه اسرار برای مردم روشن خواهد شد. امیدوارم که من اشتباه کرده باشم و حق با آقای دکتر قانعی فرد باشد که همه این سیاه بازی ها را بر اساس تشخیص فردی انجام داده باشند و نه از روی وظیفه سازمانی و یا ....

لفانگ شعری از استاد حشمت منصوری شاعر نامدار ایلامی

گررمه شین علی الفتی

سازمان مجاهدین خلق ایران، داعش و جنگ عراق




بیش از یک سال است که جنگ خانمانسوز در سوریه می گذرد و برای اولین بار یک کشور به نقطه قدرت نمائی کشورهای منطقه و ابرقدرتهای جهانی تبدیل شده است. در همین کشور دولتهای منطقه راه را برای درست کردن یک گروه تندرو تر از القاعده، داعش باز کردند. گروهی که رهبر القاعده ایمن الظواهری آنها را تندرو تر از القاعد می داند.
ابوبکر بغدادی رهبر داعش پس از چند ماه جنگ و گریز و تسلط بر استان انبار عراق، هفته گذشته به نیروهای تحت امر خود فرمان داد که سامرا که محل تولد وی است تسخیر نمایند. آنها پس از چند روز جنگ و گریز در اطرف شهر نتوانستند آن شهر را تسخیر کنند و در نهایت به سوی موصل رفتند تا جبهه جنگ را در آنجا باز نمایند. پس چند روز جنگ روز سه شنبه ۲۰ خرداد موصل را تسخیر نموده و این حرکت داعش باعث شد که ارتش نوری الماکی در کمترین زمان همه امکانات خود در سه استان سنی نشین عراق به جا بگذارند و به جای دفاع از مردم شهرها در مقابل تروریست های اسلام گرای داعش ، جان خود را به در برند.
هدف من از این نوشته تحلیل داعش و چگونی پیدایش آنها نیست. هدف من در این نوشته نگاه سازمان مجاهدین خلق ایران در رابطه با وقایع امروز درعراق است.
سازمان مجاهدین خلق ایران پس از سقوط صدام حسین هم پیمان استراتژیک خود در طول سالهای گذشته تلاش نموده است که به هر صورت شده با بازماندگان صدام حسین در عراق رابطه خوبی داشته باشد. آنان برای این ارتباط از شیوه های مختلف استفاده نموده اند از جمله می توان به برگزاری جشن های بزرگ در عراق، دعوت سران قبایل به اروپا، کمک و درست کردن سازمانها و انجمن های مختلف در عراق و کمک مالی به آنها می توان نام برد. مجاهدین خلق اگر چه پس از سقوط صدام می دانستن جای در عراق ندارد ولی تا به امروز حاضر نشده است که از امکانات مالی و دست بالایش در انتقال نیرو به اروپا برای انتقال نیروها در عراق استفاده کند( مجاهدین در جنگ اول خلیج بیش از ۱۰۰۰ کودک و نوجوان را در کمتر از دو هفته بصورت قاچاق وارد کشورهای غربی کردند). رهبری مخفی سازمان مجاهدین فکر می کند که در نهایت با کمک نیروهای باقی مانده بعث بار دیگر دست آنان در عراق باز می شود و یا اگر هم کسی از نیروهای آنان کشته شود صف شهیدان آنان طولانی تر می شود و آنها می تواند برای تبلیغ زنده ماندن خودشان از آن استفاده کنند.
پس از سقوط موصل بار دیگرسازمان مجاهدین در میدیای خود با خوشحالی از آنچه در عراق اتفاق افتاده است کار تبلیغی را آغاز نمود. آنها فکر می کنند که این فضای جدید و تحولات آن به سود آنها است. اگر چه رهبری مجاهدین در این شرایط جرات این را ندارد که مانند گذشته تحلیل های خود را آشکارا اعلام نماید. ولی هواداران تشکیلاتی آنها همان تحلیل را می کنند که در زمان اشغال کویت توسط صدام کرده بودند. در آن زمان آقای رجوی در قرارگاه اشرف با خواندن این شعر” تغاری بشکند ماسی بریزد – جهان گردد به کام کاسه لیسان، تحلیل خود را شروع نمود. آخر در آن زمان وی فکر کرد که با اشغال کویت وی هم می تواند با کمک صدام ایران را فتح کند. اگر چه با شکستن آن تغار نه تنها دنیا به کام سازمان مجاهدین و آقای رجوی نشد بلکه جهنمی برای آقای رجوی و سازمانش بوجود آمد و نتیجه آن کشته شدن تعدادزیادی از نیروهایش و مخفی شدن او تا به امروز است و تازه این کشتار تا به امروز ادامه دارد.
من به عنوان یک روزنامه نگار از روزی که موصل سقوط کرده است تمام اخبار را بررسی می کند و هر روز تمام خبرهای خروجی سایت مجاهدین را می خوانم. رهبران این سازمان تا به امروز حتی یک کلمه از طرف سازمان و شورای ملی مقاومت وابسته به خودش در رابطه با وضعیت کنونی عراق نداده اند. این در صورتی است که بیش از ۱۲۰۰ نفر از هوداران آنها در عراق می باشند. اما این بار آنها در سایت رسمی خود اخبار جنگ در عراق را بصورتی کاملا جانبداران از نیروی که شهرها را تسخیر می کند پبلیش می کنند. سازمان مجاهدین خلق ایران همانند سایت فارس نیوز که خیلی وقت ها خبری را از یک خبرگزاری بزرگ جهانی نقل می کند، وقتی خبر اصلی را نگاه می کنی آن خبر صد در صد خلاف آن است که فارس می گوید و یا خبری که به نقل از آن خبرگزاری نوشته وجود خارجی ندارد. مجاهدین با این شیوه به تحریف خبرهای امروز عراق ادامه می دهند.
سایت مجاهدین پس از سقوط موصل در یک خبر به نقل از الجزیره نوشت، تسخیر کامل شهر موصل توسط انقلابیون و عشایر عراق. سازمان مجاهدین خلق در این خبر و خبرهای دیگر نیروهای داعش را نیروهای انقلابی و عشایر عراقی می نامند که برای سقوط مالکی تلاش می کنند. در طول این چند روز آنها حتی یک بار از داعش نام نبرده اند و حتی به هوداران خود در دنیای مجازی گفته اند که تلاش کنند این را به همه بقبولانند که شهرها به دست نیروهای انقلابی و عشایر عراقی آزاد می شود و نه داعش. این حرفها که اینها داعش هستند گفته مزدوران رژیم جمهوری اسلامی ایران و دولت مالی است.!
برای من که از نزدیک مجاهدین را می شناسم آشکار است که این بار مجاهدین باز هم به قول رهبر مخفی آنها به فکر ماستی افتاده است که از تغار ریخته است. ولی من به آنها می گویم این ماست، سمی تر از حتی ماستی است که در جریان اشغال کویت خوردید. این ماست چه با شکست داعش و چه با پیروزی داعش می تواند عواقب جبران ناپذیری برای شما و مردم منطقه بخصوص کشورعراق داشته باشد. البته این را هم نباید پنهان کرد که برای رهبری مجاهدین ۱۲۰۰ نفری که در عراق هستند خروس های قربانی عزا و عروسی هستند و جان آنها برایشان ارزشی ندارد.
به غیر از مجاهدین که همانند کبک سر خود را زیر برف کرده اند و نیروهای داعش را به نام آزادیخواهان عراقی می نامنند. علامه رافعی مفتی عراقی نیز از ارتش عراق می خواهد که اسلحه شان را تسلیم انقلابیون کنند و می گوید این انقلابیون برادران شما هستند. وی آزاد سازی موصل، تکریت و محاصره کرکوک، را مبارزه برای رهایی ملت عراق به ویژه سنی ها از ظلم وستم مالکی توصیف می کند. در ادامه رافعی می گوید: حکومت مالکی و همپیمانانش برای ایجاد اختلاف میان فرزندان شهرهای آزاد شده و انقلابیون تهمت وابستگی به “داعش” و تروریسم را به آنها می زنند”.خنده دار بودن حرفهای این مفتی در اینجا است که وی می گوید داعش یک گروه تروریستی است و در جای دیگر از همه می خواهد که به آنها کمک کنند. به قول آن مثل معروف قسم حضرت عباس را باید قبول کرد یا دم خروس آقای مفتی عزیزرا ؟
آخرین سخن من با هوادران اروپا و آمریکا نشین این سکت مذهبی این است؛ برای اینکه به دور از حصارهای تشکیلاتی بدانید که در عراق چه می گذرد و به جای تنها نگاه کردن به سایتها و میدیای سازمان مجاهدین ، سری هم به میدیای آزاد جهانی بزنید تا خود پی ببرند که کسانی که امروز در عراق می جنگند چه کسانی هستند. آیا اینها داعش و بازماندگان نیروهای صدام هستند یا به قول سازمان مجاهدین ،انقلابیون و سران عشایر عراقی ؟. البته شکی نیست که مردم عراق از دولت مالکی به خاطر رشوه خواری و فساد مالی و نقص حقوق بشر و فشار اقتصادی خسته شده اند اما این حرکت و جنگ توسط داعش رهبری می شود.
به نظر من تحولات کنونی عراق نشانه شکست کامل سیاست قدرت های جهانی در عراق و منطقه است. زیرا با حمله نظامی به عراق و سقوط صدام، دولت مرکزی عراق و غرب تا این لحظه کنترل همه چیز را در عراق از دست داده و اگر جنگجویان اسلام گرای داعش بتواند در عراق حتی در این مناطق که در دست دارند تثبیت شوند یک افغانستان، سوریه و پاکستان دیگری در خاورمیانه بوجود آمده که امنیت منطقه و جهان را به خاطر خواهد انداخت.